انقلاب دیجیتال، از ابرکامپیوترها و رسانههای اجتماعی گرفته تا اتوماسیون پیشرفته و رباتیک، از یکسو جامعه و خاستگاهش را در ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی متحول کرده و از سوی دیگر تکنولوژی، بوروکراسی، آموزشوپرورش، و نمادهای معرفتی را هم بینصیب نگذاشته و ارگانیسم رفتاری، شخصیت و اجتماعات و الگوهای رفتاری را متأثر ساخته است.
علوم اجتماعی برای شناخت این موضوعات، پژوهش دربارهی این روندها و از همه مهمتر نظریهپردازی اجتماعیِ مرتبط ناگزیر به مطالعهی زمینهها، کارکردها و پیامدهای هوش مصنوعی در حیطههای مختلف اعم از آموزش، اشتغال، مهارتهای دیجیتالی جدید، تکنولوژیهای خودکار جنگ نظامی و آیندهی اخلاق است. از این حیث، نهتنها تکنولوژیهای مبتنی بر هوش مصنوعی در زندگی روزمره، رباتهای تکمنظوره در خانه و محل کار مدنظر قرار میگیرند، بلکه جریان اصلی روابط بین انسان و ماشین یا تقلید و بهبود بسیاری از جنبههای عملکرد مغز انسان در ادغام با ماشین نیز تبیین میشود.
اولین انقلاب صنعتی شاهد انتقال تولید دستی به ماشینهایی بود که با کمک بخار و نیروی آب هدایت میشدند. تولید کارخانهای به جزء مهمی از بسا اقتصادهای ملی تبدیل شد و سود حاصل از چنین تولید مکانیزهای هم از افزایش قابلتوجه جمعیت و هم از بهبود کیفیت زندگی آن جمعیت حمایت کرد. این تغییرات تکنولوژیک به دگرگونی ماهیت کار و تغییرات ساختاری عمده در جامعهی خاستگاهش از قبیل آموزش همگانی، مراقبت بهداشتی مقرونبهصرفه، ظهور حقوق بازنشستگی، اتحادیهها، قوانین کار و بسیاری موارد دیگر انجامید. بنابراین، انقلاب تکنولوژیهای مدرنی همچون هوش مصنوعی بار دیگر ماهیت کار و اوضاع فنی و جامعه را متحول خواهد ساخت. تأمل در این تغییرات ساختاری ضمناً زمینهساز شکوفایی جامعهی آتی خواهد شد.
مسائلی مثل حریم خصوصی، کسب اطلاعات شخصی افراد با رضایت خودشان، استفاده از این اطلاعات شخصی برای هدفگذاری در تبلیغات رسانههای اجتماعی، دستکاری آرای مردم، سلاحهای خودمختارِ مرگبار، خودرانها و امثالهم موضوع مطالعات اخلاقی، سیاسی، روانشناسی، انسانشناسی و بسا رشتههای دیگر قرار گرفته است. آیندهی کار، تنوع و شمول قوانین و هنجارها، سلامت و پیری، فرهنگ و آیندهی سرگرمی هم در این زمره میگنجد.
رویکرد علوم اجتماعی به تکنولوژیهایی مانند هوش مصنوعی از این حیث میتواند به ما در انتخاب و ساختن عقلانی آیندهای بهتر کمک کند. از این منظر، پس از واگذاری برخی وظایف به هوش مصنوعی، این کار به هوش مصنوعی ماشینِ یادگیرنده در انطباق با ارزشهای انسانی و ملاحظات ایمنی منتقل شده و پس از همکاری با انسانها، از آنها پیشی میگیرد و لذا کنترل آن ضرورت مییابد تا نوبت به ادغام هوش مصنوعی و هوش انسان برسد.
در عصر پساهوش مصنوعی که از عملکرد شناختی انسان فراتر میرود، ماشینها میتوانند تصمیماتی هوشمندانه برای دستیابی به مجموعه اهدافی متعارف بگیرند. پردازش دادهها و خودکارسازی، وظایفی که قبلاً به هوش انسانی نیاز داشتند، اینک به هوش مصنوعی و انباشت یادگیری ماشینی واگذار میشود. کنشگران واجد هوش مصنوعی یا ترکیبی از هوش مصنوعی و سیستم عصبی، انسان معمولی را پشت سر مینهند.
عصر حاضر به توانایی ماشینها در پردازش، ذخیره و انتقال اطلاعات و نیز یادگیری ماشینی، سازگاری و تصمیمگیری بر اساس تحلیل دادههای پیچیده متکی است و بدین ترتیب تمامی ابعاد حیات بشری ازجمله مراقبتهای بهداشتی، امور مالی، آموزش، حملونقل و سرگرمی را متأثر میسازد. در عصر پساهوش مصنوعی، ماشین میتواند مستقلاً سختافزار و نرمافزار موردنیازش را طراحی کند و وجود مادی و ذهنی انسان را تقویت و متحول سازد؛ زیرا واجد آگاهی وضعیتی جامع است و اقدامات خودمختاری را بر این اساس انجام میدهد.
پیشبینی شده هوش مصنوعی تا سال 2030 میلادی حدود 20 تریلیون دلار به اقتصاد جهانی کمک میکند. عصر بیکاریِ تکنولوژیک در پرتو این فرصتْ خلاقیت و ابتکار را بالا میبرد. حملونقل و برنامهریزی شهری و خانگی به ماشین سپرده میشود. اینترنت اشیا بهجای انسان تمشیت امور را به دست میگیرد و حل ناترازی، تحولات اقلیمی، گرسنگی، پزشکی، مدیریت، شفافسازی حریم خصوصی، جابجایی شغلی و امثالهم به آن سپرده میشود.
هوش مصنوعی بدواً قادر به تفکر اصیل نیست؛ بلکه دادههای موجود را جذب و دوباره ترکیب میکند. هوش مصنوعی در کاربرد دادههای جمعسپاریشده به کنترل و مساعدتِ تصمیمگیری نیاز دارد، اما در عصر پساهوش مصنوعی این وظایف را خود برمیآورد. یکی از این وظایف، شناخت جامعه به یاری علوم اجتماعی است که به همراهی هوش مصنوعی، جهان معرفتی جدیدی را پیش چشم میگشاید.
علوم اجتماعی میتواند کنترل خطرات هوش مصنوعی را مدنظر داشته باشد. برای مثال، در نحوهی تعامل با انسان ممکن است هوش مصنوعی از حد دستیارِ انسانها در صنایع مختلف فراتر رود و عامل بروز مصائبی چون تصادفات خودروهای خودران یا بیکاری گسترده بهواسطهی اتوماسیونهای هوش مصنوعی شود. در این صورت، دقیقسازی الگوریتمهای هوش مصنوعی در کنار افزایش توانمندیها و مهارتهای جدید شاغلین جهت جابجایی شغلی یا پرداختن به بیکاریِ خلاق به یاری علوم اجتماعی لازم میآید.
القای ارزشهای اخلاقی به این سیستمها در تصمیمگیریهای آینده دخالت خواهد کرد و چون تعریف دقیقی از این ارزشها بین تمامی انسانها برقرار نیست یا معانی مشترکی از آنها وجود ندارد، علوم اجتماعی باید نسبت به حل این معضل اقدام کند. همانطور که هوش مصنوعی میتواند بهعنوان ناجی در مسائل امنیتی عمل کند، میتواند خطرات این حوزه را هم پیچیدهتر سازد. با توجه به اینکه هوش مصنوعی در دسترس هکرها و عناصر مخرب نیز قرار دارد، حملات و معضلات امنیتی هم پیچیدهتر و سختتر خواهد شد. از طرفی با توجه به استفاده از هوش مصنوعی در بخشهای مخرب، تأمین امنیت سیستمهای مختلف هزینههای بیشتری خواهد داشت و میتواند مشکلات عدیدهای را برای افراد ایجاد کند.
یکی از بزرگترین مشکلات و نگرانیها در مورد سیستمهای هوش مصنوعی، نقض حریم خصوصی است. در حال حاضر، بسیاری از شرکتها برای به دستآوردن دادههای موردنیاز سیستمهای خود، از اطلاعات افراد استفاده میکنند. حتی بسیاری از نرمافزارها و سیستمهای مبتنی بر هوش مصنوعی بهمنظور جمعآوری بزرگدادهها ایجاد شدهاند که این میتواند حریم خصوصی افراد را بهشدت تحتتأثیر قرار دهد. از طرفی با توجه به جدیدبودن هوش مصنوعی، قوانین گسترده و موانع قانونی هم برای چنین مواردی وجود ندارد و این موضوع باعث سوءاستفاده بیشتر شرکتها از دادههای افراد میشود و نگرانیها را هر روز بیشتر میکند. علوم اجتماعی با بازگشت به تحقیقات میدانی میتواند تعصبات و پیشداوریهای سازندگان این سیستمها را کاهش دهد و به تلاش عمومی برای شفافسازی در زمینهی مدلهای شرکتیِ فرایند تصمیمگیری و ایجاد الزامهای حقوقی و قانونی برای جلوگیری از جمعآوری سوگیرانهی دادهها یاری رساند؛ بدینسان، ضمن کنترل پیامدهای این فرایندها، به رفع مشکلات اجتماعی کمک کرده، اعتماد مدنی به هوش مصنوعی را افزایش میدهد و از مقاومت جامعه در برابر این سیستمها میکاهد.
وابستگی انسانها به این سیستمها میتواند باعث ازدسترفتن خلاقیت، تفکر انتقادی، درک و شهود انسانی شود و تا ورطهی خروج ابرهوش مصنوعی از کنترل پیش رود و فرمانپذیری خود را خصوصاً بهواسطهی اندوزش خودآگاهی از دست دهد. آسیبزایی هوش مصنوعی فقط شامل هک یا خطرات امنیتی نمیشود و در بسیاری از موارد میتوان با دادههای موجود مشکلات اجتماعی، سیاسی و امثالهم بهوجود آورد.
اتکای تسلیحات نظامی به هوش مصنوعی میتواند آسیب زیادی به بشر و محیطزیست وارد کند و خطرات جانبی مانند از کنترل خارجشدن این سیستمها هم همچنان انسانها را تهدید میکند. این تکنولوژی میتواند صدا، تصویر و حرکات یک فرد را بهصورت کامل تقلید کند و به نمایش دربیاورد. این تکنولوژی با پیشرفتهای آینده میتواند به یاری جعل عمیق (Deepfake) اعتماد به هر ویدیو یا صوتی را بهصورت کلی از بین ببرد و درنتیجه مشکلات اجتماعی بسیار زیادی بهوجود بیاورد. و در نهایت بسیاری از فعالان بازارهای مالی و تحلیلگران اقتصادی دولتی و فرادولتی از ابزارهایی مبتنی بر هوش مصنوعی کمک میگیرند و ممکن است بحرانهای مالی سهمگینی را برای کشورها و اقتصادهای مستقل ایجاد کنند. علاوه بر این، افرادی که پول و دادهی بیشتری در اختیار دارند، احتمالاً میتوانند روندهای اقتصادی را بهتر تشخیص دهند. این مورد، نابرابری اقتصادی را افزایش خواهد داد و بر مشکلات اختلاف طبقاتی خواهد افزود. توسعهی سریع این تکنولوژی، بدون تنظیمگری و مدیریت مناسب و عادلانهی آن در سطح جهانی میتواند به چالشهای اجتماعی، اقتصادی، امنیتی، و زیستمحیطی برای بسیاری از کشورها منجر شود.
باید امیدوار باشیم عقلانیت و خرد مدنی موجود در بخشهای همچنان قابل اتکای جامعهی علمی و فرهنگی جهانی با درک وابستگی آیندهی هوش مصنوعی به تصمیمها و اقدامات امروز ما، مدیریت صحیح آن را در راستای کاهش خطرات و بهرهگیری از ظرفیتهای آن برای بهبود زندگی انسان با همکاری علوم انسانی و اجتماعی برآورد. و با این حساب، تأکید و توجه عمیق و معنادار به خطراتِ ممکن، و نه الزاماً موجود، نهتنها یک وظیفهی اخلاقی که ضرورتی برای حفظ آیندهی بشریت است.