چند سال پیش، کریستوفر روفو که یک نویسنده محافظهکار است، در شهر بوداپست مجارستان دورهی مطالعاتی گذراند؛ جایی که، به گفتهی خودش، در بدو ورود، یانوش چاک، وزیر وقت فرهنگ و نوآوری مجارستان، «با دستفشردنی محکم» از او استقبال کرد. جمعیت مجارستان کمتر از ۱۰ میلیون نفر است و این کشور از فقیرترین اعضای اتحادیه اروپا بهشمار میرود، اما روفو معتقد بود که چیزی برای آموختن به آمریکا دارد. بهگفتهی روفو، هر دو کشور گرفتار بیماریهای مشابهی بودند: «فرسایش فرهنگ ملی، نهادهای ریشهدار چپگرا، و رد تفاوت جنسی.» اما برخلاف ایالات متحده، مجارستان یک برنامه داشت. نخستوزیر ویکتور اوربان با استفاده از «سیاست دولتی قدرتمند» در تلاش بود تا فرهنگ را دوباره سر و سامان دهد. از جمله اهداف اصلی او دانشگاههای مجارستان بودند.
در این قسمت، هانا روزین، مجری پادکست رادیو آتلانتیک، با آدام هریس، نویسندهی حوزهی آموزش، گفتوگو میکند. هریس معتقد است که مقالهی روفو میتواند به توضیح حملهی فعلی دولت ترامپ به دانشگاهها کمک کند. از زمان روی کار آمدن دونالد ترامپ، او تهدید کرده است که صدها میلیون دلار بودجهی دولتی را از دانشگاهها پس میگیرد و فهرستهایی از دانشگاههایی تهیه کرده است که ممکن است بنا به دلایلی با قوانین مطابقت نداشته باشند: آنها در محافظت از یهودیان در دانشگاهها کوتاهی کردهاند؛ در محافظت از ورزش زنان کوتاهی کردهاند؛ یا در برنامههای خود از «تبعیض نژادی و کلیشههای نژادی» استفاده میکنند. بهگفتهی هریس، هدف دولت ترامپ، مشابه هدف اوربان است: نه فقط برای از هم پاشاندن نخبگان روشنفکر، بلکه برای ساختن یک نخبهی محافظهکار جدید که بیشتر بازتابدهندهی ارزشهای فرهنگی آنها باشد.
این متن رونوشت قسمت پادکست است:
هانا روزین: دانشگاهها ناگهان به تیتر اخبار تبدیل شدهاند.
هفته گذشته، ویدئویی منتشر شد که مردی با هودی سرمهای را نشان میدهد که به زنی با پالتوی سفید بلند نزدیک میشود. وقتی این ویدئو در بیرون از دانشگاه تافتز در حوالی بوستون ضبط شد، هنوز هوا کاملاً سرد بود. آن زن به عقب میرود، مرد دستهایش را میگیرد و بعد چند نفر دیگر از پشت به او نزدیک میشوند.
نام آن زن، رومِیسا اوزتورک است و او دانشجوی تحصیلات تکمیلی دانشگاه تافتز است. افرادی که به او نزدیک میشوند، مأموران فدرال هستند. آنها بعد از اینکه وزارت خارجه ویزای دانشجوییاش را لغو کرد، او را دستگیر کردند.
[صدای دستگیری رومِیسا اوزتورک]
روزین: درست قبل از آن، اداره مهاجرت (ICE) فعال فلسطینی و دانشجوی دانشگاه کلمبیا، محمود خلیل، را دستگیر کرد. او یکی از رهبران اعتراضات دانشجویی بود. دولت اعلام کرد که این فعالیت به منزلهی حمایت از حماس است.
مجری خبر: آنها مدعیاند که ویزای دانشجویی او لغو شده است.
روزین: دانشجویان دیگری هم برای اخراج از کشور هدف قرار گرفتهاند: یک پژوهشگر در دانشگاه جورجتاون هم بازداشت شده است.
مجری خبر: —یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی از هند را که در دانشگاه جورجتاون تدریس میکرد و ویزای دانشجویی داشت، بازداشت کردند.
روزین: دانشگاه کلمبیا تهدید شد که ۴۰۰ میلیون دلار بودجهاش را از دست میدهد و در نتیجه مجبور شد به برخی از خواستهها تن بدهد. دانشگاه هاروارد هم اکنون در حال بررسی است و ممکن است نزدیک به ۹ میلیارد دلار بودجهاش تحت تأثیر قرار بگیرد.
دهها دانشگاه دیگر هم در فهرست قرار دارند، به ظن اینکه از «تبعیض نژادی» استفاده میکنند یا «زنان را مجبور به رقابت با مردان در ورزش» میکنند.
رئیسجمهور دونالد ترامپ: مردم شما نمیخواهند مردها در ورزشهای زنان حضوررقابت و بازی کنند، بنابراین باید تابع مقررات باشید، وگرنه هیچ بودجهای از دولت فدرال دریافت نخواهید کرد.
فرماندار مین، جنت میلز: در دادگاه میبینمت.
ترامپ: همه ایالتها خوبن. من هم در دادگاه میبینمتون. منتظر اون روز هستم. باید کار راحتی باشه.
روزین: من هانا روزین هستم. اینجا رادیو آتلانتیک است.
دولت، یک داستان دربارهی حملهاش به دانشگاهها تعریف میکند: اینکه آنها میخواهند از دانشجویان در برابر یهودستیزی محافظت کنند، از ورزشهای سنتی زنان حمایت کنند و با تبعیض نژادی مقابله کنند.
اما مهمان امروز ما در برنامه میگوید این فقط ظاهر قضیه است. آدام هریس، پژوهشگر ارشد در مؤسسه نیو آمریکا و کسی که پیشتر خبرنگار حوزه آموزش در آتلانتیک بوده، معتقد است دولت، نقشهای بسیار جاهطلبانهتر و کلانتر دارد. و این نقشه از یک سفر به مجارستان آغاز میشود.
روزین: آدام، به برنامه خوش آمدی.
آدام هریس: ممنون که منو دعوت کردید.
روزین: خواهش میکنم. خب آدام، حدود یک سال قبل از اینکه ترامپ انتخاب بشه، یک فعال محافظهکار به نام کریستوفر روفو به بوداپست میره و گزارشی مینویسه با عنوان «جنگ اوربان»، که البته اشاره به نخستوزیر مجارستان، ویکتور اوربان داره. جالبه که این گزارش بهنوعی تبدیل میشه به نقشهی راه همین لحظهی سیاسیای که الان میبینیم، بهخصوص در رابطه با دانشگاهها. استدلال روفو در اون مقاله چی بود؟
هریس: بله. او در اصل استدلال میکنه که یکی از نکات مهم، و چیزی که در آن زمان چندان بهطور گسترده درک نشده بود، این بود که اوربان چطور تلاش کرد هم در نهادهای عمومی و هم خصوصی، ساختارها را به شکلی بازسازی کنه که یک نخبۀ محافظهکار جدید ایجاد بشه.
روزین: خب. بهنظر میرسه که این موضوع، مثل یک کشف تازه برای روشنفکران محافظهکار بوده، چون مجارستان کشور مشابهی با آمریکا نیست، اما انگار جایی بوده که میتونستند بهعنوان یک زیارتگاه برای یاد گرفتن به آنجا بروند. پس چه چیزی در این موضوع برای آنها تازگی داشت؟
هریس: بله. خب، روفو میگوید که آنها (یعنی محافظهکاران آمریکا) با مسائلی روبهرو هستند که محافظهکاران در ایالات متحده هم با آنها دست و پنجه نرم میکنند، درست است؟ مسائلی مثل همان چیزی که او «رد تفاوت جنسی» مینامد، و نفوذ لیبرالیسم در نهادهای عمومیتر. و چیزی که برای روفو شگفتانگیز بود، روشهایی بود که اوربان توانسته بود با موفقیت در آنها عمل کند و در نهایت یک نخبهی جدید محافظهکار در مجارستان بسازد.
روزین: جالبه، چون من معمولا محافظهکاران را در این لحظهی اوجگیریشان، ضدروشنفکری میدانم. اما این دیدگاه، کمی متفاوت است، چون آنها دانشگاه را منشأ خیلی از زوالها میدانند، مثلا زوال و نابودی تمدن غرب. بنابراین به جای نادیده گرفتن یا دور کردن دانشگاه، به نظر میرسد چشمانداز در این مقاله این است که: نه، باید آن را پس بگیریم.
هریس: بله. در واقع: «آن را پس بگیریم.» آن را مطابق با اهداف خودمان شکل بدهیم. آنچه را که به نظرشان بنیانهای فرهنگی است، تقویت کنیم. مثلا او دربارهی زندگی خانوادگی حرف میزند، دربارهی ایمان مسیحی حرف میزند، دربارهی حافظهی تاریخی صحبت میکند. و چیزی که بسیاری از محافظهکاران احساس میکنند از دست دادهاند، همان کنترل حافظهی تاریخی است. وقتی به برخی از برنامههای درسی تاریخ در سالهای اخیر نگاه میکنیم، متوجه میشویم که دلیل حمله به آنها همین است؛ چون آن برنامهها، بازبینی اساسی در جایگاه برخی از مشهورترین چهرهها در زندگی عمومی آمریکا ایجاد کردهاند.
روزین: پس در واقع، این پروژه، بسیار جاهطلبانه است.
هریس: از بسیاری جهات، بله. ما فقط حدود شصت سال است که وارد ایدهی دموکراسی چندفرهنگی شدهایم، از زمان تصویب قانون حقوق مدنی. و خیلیها احساس میکنند که وقتی وارد آن دوره شدیم، چیزی را از دست دادیم. بنابراین، در اصل، بخشی از این پروژه تلاش میکند تا آن تصویر از گذشتهی روستایی و پاکدینی را که گمان میکنند از دست رفته، دوباره به دست بیاورند.
روزین: آه. خب. خب. حالا کمکم دارم میفهمم که این چطور در چارچوب «به آمریکا یک بار دیگر عظمت بده» و آن حمله به دانشگاهها قرار میگیرد. هنوز نگفتهایم: کریستوفر روفو کیست و این ایدهها چطور گسترش پیدا کردند؟
هریس: بله، پس کریستوفر روفو یک فعال محافظهکار است که حدود سال ۲۰۲۰، کمی بعد از قتل جورج فلوید، شروع کرد به بررسی سیاستهای تنوع، برابری و شمول (DEI). او یکسری پستهای وبلاگی و مقالات نوشت که این سیاستها را در بخشهای مختلف بررسی میکرد.
او چند مورد از افراطیترین نمونهها را جمعآوری میکرد و آنها را بهعنوان مدرک علیه کل ساختاری که از جنبش حقوق مدنی بیرون آمده بود، استفاده میکرد. اما تا سپتامبر ۲۰۲۰، بعضی از آن مقالات و حرفهایش در تلویزیون به گوش رئیسجمهور ترامپ رسید، آن هم در اواخر دورهی اول ریاستجمهوریاش، و این ماجرا جرقهی این موج گستردهتر تحقیقات و حملات به اصول تنوع و ایدههای مربوط به برابری را زد که از آن زمان شاهدش هستیم.
روزین: خب. پس موضوع بر سر اصول تنوع است، اما در عین حال این اصول تنوع از دریچهی دانشگاهها دیده میشود.
هریس: بله، دقیقا.
روزین: اما در اصل، آنها در حال ترسیم یک نقشهی راه فکری هستند برای تمام این دستورات اجرایی و اقداماتی که ترامپ دارد ترتیب میدهد، یعنی پشت همهی اینها یک ایدهی بزرگ وجود دارد.
هریس: بله. پشت اینها یک ایدهی بزرگ وجود دارد.
روزین: و وقتی ترامپ انتخاب شد و شروع کرد به انتخاب اعضای کابینهاش، تو که در زمینهی آموزش تخصص داری، چه چیزی را متوجه شدی؟ یعنی در اخبار دانشگاهها به چه چیزهایی شروع کردی توجه کردن؟
هریس: بله. خب، حدود دسامبر، در واقع، یک مقاله در واشنگتن اگزمینر منتشر شد به قلم یک پژوهشگر محافظهکار آموزش به نام مکس ادن، که استدلال میکرد لیندا مکماهون وقتی بهعنوان وزیر آموزش تایید شود میتواند چند اقدام انجام بدهد تا آموزش عالی را دگرگون کند و مطمئن شود که نهادها به خط میشوند. یکی از آن اقدامات، به گفتهی او، این بود که یک «طعمهی بزرگ» (prize scalp) بگیرد.
روزین: یک «طعمهی بزرگ»!
هریس: بله، «طعمهی بزرگ» — نقلقول مستقیم. و او گفت که آن نهاد باید دانشگاه کلمبیا باشد، و دولت باید تا حد امکان به کلمبیا فشار بیاورد. اگر کلمبیا همکاری نکند، باید بودجهی Title IV آن را قطع کنند. و اگر همکاری کند، میتوانند راه دیگری برای قطع بودجهی آن پیدا کنند.
و وقتی یکی از اولین نهادهایی که ضربهی بزرگی به بودجهاش خورد، دانشگاه کلمبیا بود یعنی ۴۰۰ میلیون دلار، اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود: «آها، این همان بخشی از نقشهی راهی است که در دسامبر دربارهاش صحبت کرده بودند.»
روزین: خب، نقش کلمبیا در این نقشهی راه چه بود؟
هریس: بله. خب، در طول یک سال و نیم گذشته ، در واقع از ۷ اکتبر، زمانی که دانشجویان شروع به اعتراض علیه جنگ غزه کردند، دانشگاه کلمبیا به نوعی به نماد همهی مشکلات آموزش عالی تبدیل شد.
روزین: از کنترل خارج شده.
هریس: بله، از کنترل خارج شده. میگفتند که دانشجویان معترض کنترل دانشگاه را در دست دارند. رهبران دانشگاه هم واقعاً بر اعضای هیئت علمی مسلط نیستند. به برنامههای درسی هم انتقاد میشد، به همهی این چیزها.
و کلمبیا و بیشتر دانشگاههای آیویلیگ، اصولاً جاهایی نیستند که مردم فوراً به دفاع از آنها بپردازند. اینها نهادهایی هستند که چندین میلیارد دلار موقوفه دارند. وقتی مردم میگویند به آموزش عالی اعتماد ندارند، منظورشان کالج محلیشان نیست. منظورشان دانشگاه ایالتی پایین خیابان هم نیست. منظورشان هاروارد و کلمبیاست، چون به نظر میرسد که جایی است که فقط نخبگان در آن تربیت میشوند.
و در این دو سال اخیر، واقعاً شاهد حمله به دانشگاه کلمبیا بودهایم، چه دربارهی نحوهی رسیدگی به یهودستیزی در دانشگاه و چه دربارهی آنچه به دانشجویان آموزش میدهند. و ماهیت «شاکی ناقص» بودن دانشگاه کلمبیا (بهعنوان نمادی از دانشگاههای نخبگان) باعث میشود راحتتر بتوان گفت: «خوب، همه گفتهاند که شما در این موضوع خوب عمل نکردهاید، پس بیایید بودجهتان را قطع کنیم.» و این یک چیز بود اگر فقط در حد کلمبیا متوقف میشد. یا اینکه دولت میآمد، یک تحقیق طولانی دربارهی آنچه اتفاق افتاده انجام میداد، چون معمولاً همین اتفاق میافتد، درست است؟
من که حدود هفت، هشت سال است که آموزش و پرورش را پوشش میدهم، میدانم که هر زمان یک تحقیق Title VI دربارهی تبعیض انجام میشود، آن تحقیقات معمولاً ماهها، اگر نگوییم سالها، طول میکشد تا تکمیل شود. و وقتی کامل شد، حذف بودجه تقریباً هیچوقت روی میز نبوده است.
روزین: خب، بنابراین اگر این روند معمولی و قانونی را طی نکرده، به نظر نمیرسد که واقعاً دربارهی همان چیزی باشد که ادعا میکنند. تو که این موضوع را پیگیری میکنی، فکر میکنی ماجرا واقعاً دربارهی چه بود؟ یعنی چرا بودجهی کلمبیا را قطع کردند؟ هدف از این اولین اقدام چه بود؟
هریس: بله. در همان مقالهای که در دسامبر به آن اشاره کردم، استدلال شده بود که بودجهی کلمبیا را قطع کنند تا بقیهی مؤسسات را بترسانند و وادارشان کنند مطیع شوند. و اگر آن مؤسسات هم بلافاصله مطیع نشدند، متوجه شوند که خب، بودجهی ما هم ممکن است قطع شود.
ما الان میبینیم که ۱۵۰ میلیون دلار بودجه از پن (Penn) ظرف چند روز قطع شد، یا دستکم در پن موقتاً تعلیق شد. درست بعد از اینکه یک تحقیق را آغاز یا اعلام کردند. بنابراین، واقعاً این جدول زمانیها نهتنها با روند قانونی مرسوم مطابقت ندارد، بلکه حتی با یک تحقیق درست و مشروع هم همخوانی ندارد، مخصوصاً با توجه به تعداد کارکنانی که حالا در وزارت آموزش حضور دارند.
روزین: خب. پس آنها روند قانونی یک تحقیق رسمی را رعایت نمیکنند. فقط تلاش میکنند دانشگاهها را وادار به اطاعت کنند. اما اطاعت از چه چیزی؟
هریس: بله، خب، چند موضوع مختلف وجود دارد، جالب بود، چون دولت فراتر رفته از اینکه فقط بگوید: «هی، همهچیز را مرتب کنید. سر و سامان بدهید، کلمبیا.» آنها در واقع فهرستی از کارهایی که میتوانند در قالب اقدامات انضباطی برای دانشجویان انجام بدهند، به دانشگاه دادهاند. مثلاً گفتهاند که یکی از دانشکدهها باید تحت نوعی «قیمومیت علمی» قرار بگیرد؛ یعنی فردی از بیرون بیاید و رئیس آن بخش شود و برنامههای درسی و سایر امور را بررسی کند.
بنابراین، دستورالعملهای بسیار مشخصی برای اینکه چه چیزهایی میشود و چه چیزهایی نمیشود در دانشگاهها گفت، ارائه کردهاند. و وقتی شما شروع میکنید به محدود کردن بیان در یک زمینه، عملاً به این معناست که میتوانید بیان را در حوزههای دیگر هم محدود کنید. مثلاً اگر بگویید: «خب، شما نمیتوانید در فلان نقطه تظاهرات طرفدار فلسطین برگزار کنید. و اگر این کار را انجام بدهید، ما بودجهی شما را قطع میکنیم.» این وضعیت یادآور همان شیوهای است که فرمانداران ایالتهای جنوبی آمریکا میگفتند دانشجویان دانشگاه ایالتی آلاباما نمیتوانند تحصن برگزار کنند، وگرنه بودجهی دانشگاه ایالتی آلاباما را قطع میکنیم.
این یعنی دولت دارد دربارهی رفتارها و سخنان خاص دانشجویان قضاوت و تصمیمگیری میکند، و این واقعاً تهدیدی برای همهی اصول بنیادی یک نهاد دانشگاهی است. وقتی دولتی میتواند وارد یک نهاد بشود و بگوید: «شما باید فلان کار خاص را انجام بدهید، و اینها سیاستهایی است که باید پیاده کنید»، دیگر اصولی مثل «حکمرانی مشترک»، «آزادی آکادمیک»، و اصول «سیستم آموزش عالی آزاد» عملاً از بین میرود و همان اصولی که اساس دموکراسی ما هستند. متمم اول قانون اساسی صراحتاً دربارهی آزادی بیان است. وقتی این چیزها از بین بروند، محیط بسیار خطرناکی ایجاد میشود که محدود میکند مردم چه میتوانند بگویند و انجام بدهند.
(موسیقی)
روزین: بعد از وقفه: کوچک شدن نظام آموزش عالی در آمریکا و اینکه چه کسانی بیرون گذاشته خواهند شد.
(وقفه)
روزین: تو در ابتدا گفتی که چشمانداز نهایی، ساختن یک گروه از نخبگان محافظهکار است. حالا اگر بخواهیم همهی این تصویر را کنار هم بگذاریم، آیا در اصل این است که: شما این نهادها را تضعیف میکنید، بودجهشان را قطع میکنید؟ یعنی حالا حرفم کمی توطئهآمیز به نظر میرسد، اما شاید همین باشد. بودجهشان را قطع میکنید، البته اینجا کمی گیجکننده است، چون بعضی از بودجهها برای بخش علوم است، پس همهچیز کاملاً هدفمند نیست. ولی در هر صورت بودجه را قطع میکنید. در نتیجه، دانشگاهها را شوکه میکنید و وادار میکنید که از رفتار گذشتهشان دست بکشند. و بعد چه؟ در نهایت چه چیزی بهدست میآید؟ نمیدانم دقیقاً در مجارستان چه اتفاقی افتاد، اما…
هریس: بله. آن چشماندازی که روفو به آن اشاره میکند، بهنوعی در مجارستان اتفاق افتاد؛ جایی که آنها تلاش میکردند به سنتها و ارزشهای فرهنگیای که آن کشور داشت، برگردند مثل ارزشهای ایمان مسیحی و ارزشهای خانواده. و به همین ترتیب، این موضوع به همان شعار « به آمریکا یک بار دیگر عظمت بدهیم » شباهت دارد. و بنابراین، همیشه این سؤال مطرح میشود که: «خب، دقیقاً چه زمانی آمریکا عظمت داشت؟»
و در چند سال اخیر، در محافل محافظهکار این استدلال شکل گرفته است که آمریکا قبل از تصویب قانون حقوق مدنی (Civil Rights Act) از نظر آزادیهای فردی و آزادی اجتماعات وضع بهتری داشت؛ یعنی همان «دولت اداری» (Administrative State) که برای اجرای مفاد قانون حقوق مدنی ایجاد شد، مثل پذیرش نژادی در دانشگاهها (که اخیراً در دیوان عالی رد شد)؛ یا همین بازنگریهای جدید در برنامههای درسی که پیش از دههی ۱۹۶۰ اجازه داشتند مشارکت آمریکاییهای آفریقاییتبار، بومیان، و مکزیکیتبارها را پنهان یا حذف کنند.
و همچنین برنامههایی که برای متنوعتر کردن نیروی کار طراحی شده بودند. اینها از جمله برنامهها و اقداماتی هستند که محافظهکاران میخواهند در بخشهایی به آنها حمله کنند، و میگویند این سیاستها در واقع به ضرر سفیدپوستان است و تبعیض معکوس ایجاد میکند. به همین دلیل میبینید که بخشی از این حمله، در کنار همان ۴۰۰ میلیون دلار بودجهای که از کلمبیا گرفته شد، آن نامهی کلی هم بود — همان نامهی «دوست گرامی» (Dear Colleague letter) که میگفت: «هی اگر شما در بورسیهها، استخدامها، کمیتههای هیئتعلمی، گروههای دانشجویی یا هر کدام از این موارد از معیار نژاد استفاده میکنید، ما شما را مورد تحقیق قرار خواهیم داد و شما را ناقض قانون Title VI خواهیم دانست.» و وقتی یک مؤسسه بشنود که ناقض قانون Title VI شناخته میشود، بلافاصله به یاد میآورد که بودجهاش هم درست به همان روشی که برای کلمبیا اتفاق افتاد، قطع خواهد شد.
هریس: بنابراین این فشار برای حذف وزارت آموزش و پرورش همزمان است با این فشار گستردهتر برای به کنترل درآوردن آموزش عالی، درست است؟ اینها مثل دو خط موازیاند که در نهایت به هم میپیوندند و یک «دابل هلیکس» (مارپیچ دوتایی) میسازند، درست مثل DNA. دقیقاً با هم حرکت میکنند. مثلاً وقتی میگویید میخواهید یهودستیزی را با شدتی بیسابقه بررسی کنید، اما همزمان نیمی از کارکنان ادارهی حقوق مدنی (Office for Civil Rights) را که واقعاً مسئول رسیدگی به شکایات یهودستیزی هستند، حذف میکنید، کار درست این نیست که آن آدمها را اخراج کنید. کار درست این است که آن اداره را تقویت کنید تا دیگر روی هر نفر ۲۰ تا ۲۵ پرونده باز نباشد و بتوانند روی پنج تا ده پرونده بهطور جدی تمرکز کنند.
روزین: درست است، چون آنها میتوانستند نمونههایی از یهودستیزی پیدا کنند. آنها میتوانستند نمونههایی از تبعیضهای دیگر هم پیدا کنند. اما اگر دارید اداره را حذف میکنید، خب، مشخص است که دنبال آن موضوع نیستید.
هریس: دقیقاً.
روزین: میدانی، وقتی داری صحبت میکنی، چیزی که واقعاً برایم ترسناک است این است که من در واقع آموزش عالی را با «باز شدن ذهن» و «گستردهتر شدن دیدگاهها» تداعی میکنم. یعنی من فکر میکنم هدف دانشگاه همین است. یعنی همین کاری است که آموزش در آمریکا انجام میدهد. پس اگر قرار باشد آموزش به جایی برسد که صرفاً یک مجموعهی بسیار محدود و خاص از محتوا را القا کند، این یک تغییر عمیق خواهد بود، درست است؟
هریس: بله. و میدانی، جالب است. در چند سال گذشته، در واقع در یکی دو دههی گذشته، این بحث بوده است که دانشگاهها به دانشجویان یاد نمیدهند «چطور فکر کنند»؛ بلکه به آنها یاد میدهند «چه چیزی فکر کنند».
روزین: این همان حرفی است که محافظهکاران میزنند.
هریس: بله، این همان حرفی است که محافظهکاران میزنند. یکی از اولین حرفهایی که بتسی دیواس (Betsy DeVos) وقتی وزیر آموزش شد زد، همین بود: اینکه دانشگاهها به جای آموزش «چگونه فکر کردن»، دارند به دانشجویان «چه چیزی فکر کردن» را یاد میدهند. و از بعضی جهات، این تلاش فعلی دقیقاً در حال انجام همین کار است. در واقع دارد تلاش میکند به دانشجویان یاد بدهد که: «این چیزها (بعضی موضوعات) خارج از محدوده هستند. اما اینها مطالب قابلقبول برای کلاس شما هستند. اینها چیزهایی هستند که میتوانید بگویید.» و حتی اگر این موضوع را بهصراحت نگویند، مؤسسات همین برداشت را میکنند.
ما قبلاً دیدهایم که بعضی دانشگاهها، مثل دانشگاه High Point، وقتی آن «نامهی دوست گرامی» (Dear Colleague Letter) آمد که میگفت: «مطمئن شوید که از نژاد یا زبان تبعیضآمیز در هیچیک از این موارد استفاده نمیکنید»، نامهای برای استادان و کارکنانشان فرستادند و گفتند: «همهی این موارد را حذف کنید.» آنها بیش از ۴۰ واژه به استادان دادند و گفتند: «اینها را از همهچیز حذف کنید. از پاورپوینتهایتان حذف کنید. از برنامههای درسی حذف کنید.» در نهایت، آنها این کار را پس گرفتند. اما میبینی که همین موضوع چه فضایی ایجاد میکند. وقتی مدیران میگویند: «من نمیخواهم بودجهام را از دست بدهم»، بنابراین میگویند: «بگذارید همهی اینها را از برنامهی درسیمان حذف کنیم.»
روزین: حالا، دولت یک «کارگروه» تشکیل داده و فهرست دانشگاههایی که در دست بررسی هستند، در حال افزایش است. آیا هیچ معیار خاصی وجود دارد؟ آیا الگویی در دانشگاهها میبینی؟ چون به نظر میرسد هم دانشگاههای نخبه و هم غیرنخبه را شامل میشود. میدانی، هم دانشگاههای بزرگشهری، هم دانشگاههای کوچک. آیا میتوانی تشخیص بدهی که دنبال چه چیزی هستند؟
هریس: خب، تشخیص یک الگوی مشخص در این ماجرا سخت است. روشی وجود دارد که میشود به هر تحقیقی یک «نقاب مشروعیت» زد. مثلاً اگر شکایتی از یک دانشگاه دربارهی یهودستیزی رسیده باشد، میتوانند بگویند: «خب، این همان دانشگاهی است که میخواهیم بررسی کنیم.» و با توجه به اینکه ظرف تنها ۱۴ یا ۱۵ روز، دولت توانست بودجهی ۴۰۰ میلیون دلاری کلمبیا را بهطور کامل قطع کند، بقیهی دانشگاهها احتمالاً بیشتر مایل خواهند بود که بگویند: «اوه، هر کاری که دولت از کلمبیا خواسته، ما هم همان را انجام میدهیم.»
روزین: … که نیایند سراغ ما.
هریس: … که نیایند سراغ ما.
روزین: پس در واقع همین قرار دادن نام یک دانشگاه در فهرست و حتی شاید همین ماهیت دلبخواهی آن فهرست خودش باعث میشود که ترس بهطور گستردهتری پخش شود. فکر میکنم تازه دارم این را متوجه میشوم. این یک تاکتیک بسیار رایج است.
هریس: دقیقاً.
روزین: اگر فقط هاروارد و کلمبیا را در فهرست میگذاشتند، آنوقت بقیهی دانشگاهها نگران نمیشدند. اما اگر این کار را در مقیاس گسترده انجام بدهند، همه دستورهایشان را اجرا میکنند. خب، حالا این موضوع برایم کاملاً روشن شد. دارم تصویر کلی را میبینم که چطور دارند دانشگاهها را میترسانند.
من میخواهم بدانم درون دانشگاهها چه میگذرد و آنها چطور واکنش نشان میدهند. چون کسی که چندان پیگیر آموزش عالی نیستم، برایم روشن نیست که این بودجهها چقدر اهمیت دارند یا اینکه دانشگاهها چقدر به بودجهی فدرال وابستهاند.
هریس: بله. ببین، برای دانشگاههایی که بیشتر به شهریهی دانشجویان متکیاند، این موضوع خیلی مهم است؛ چون آنها روی شهریه حساب میکنند تا بتوانند حقوق کارکنان و هزینههایشان را بپردازند. در این حالت، بودجهی Title IV (وامها و کمکهای مالی فدرال) فوقالعاده مهم است؛ چون اگر اجازه نداشته باشند وامهای دانشجویی را بگیرند یا کمکهزینهی تحصیلی (Pell Grants) دریافت کنند، آن دانشگاههایی که به شهریه وابستهاند بهسرعت ورشکست میشوند.
اما برای دانشگاههای بزرگتر مثل کلمبیا، قضیه کمی فرق دارد. اینها دانشگاههایی هستند که از NIH (موسسهی ملی سلامت)، از وزارت دفاع، از USDA (وزارت کشاورزی آمریکا)، و همینطور از وزارت آموزش و پرورش وام و کمکهزینهی فدرال میگیرند. یعنی منابع درآمدیشان بسیار متنوع است و در واقع شاخکهایشان در تمام دولت فدرال نفوذ کرده است.
اخیراً یک ایدهای مطرح شده که «خب، این دانشگاهها که صندوقهای مالی (endowment) بزرگی دارند، چرا از همان پول استفاده نمیکنند؟» اما یک سوءتفاهم اساسی دربارهی این صندوقها وجود دارد. آن پولها اصلاً پولی نیستند که هر وقت بخواهند بشود آن را خرج کرد. اینطور نیست که بگویی: «اوه، ۵۰ میلیارد دلار دارند، خب ۱۰ میلیارد دلار خرج میکنیم و فردا دوباره جایگزین میکنیم.» چون بیشتر آن پولها به کاربریهای بسیار خاصی گره خوردهاند. مثلاً اگر یک خیر یک کمک ۴۰۰ میلیون دلاری به دانشکدهی هنرهای زیبا اهدا کرده، اگر شما آن را برای حقوق کلی کارکنان خرج کنید، میتوانید مطمئن باشید که هیچوقت دیگر هیچ کمکی دریافت نخواهید کرد، چون دیگر کسی به شما اعتماد نمیکند که امین خوبی باشید. حتی ممکن است از شما شکایت کنند.
در ضمن، بعضی دانشگاهها هستند که ۳۰ تا ۴۰ درصد بودجهشان واقعاً از دولت فدرال میآید. اما این به معنای آن نیست که این سیستم، سیستمی بیگانه است. در واقع هیچ سیستم آموزش عالی موفقی در دنیا وجود ندارد که به نوعی یارانه یا کمک مالی دولتی دریافت نکند.
روزین: جالب است. من همیشه فکر میکردم که ایالات متحده عمدتاً دارای یک سیستم دانشگاهی خصوصی است، و از آن طرف، همیشه به کشورهایی که دانشگاههای عمومی بیشتری دارند، حسادت میکردم. اما هیچوقت به این موضوع دقت نکرده بودم که در واقع یک وابستگی قوی بین مؤسسات دولتی و دانشگاههای گوناگون وجود دارد. حالا متوجه میشوم که چرا این موضوع آنها را بسیار آسیبپذیر میکند.
من رؤسای دانشگاهها را مشاهده کردهام، به نظر میرسد آنها در حال دستوپا زدن هستند. میدانید، کلمبیا احتمالاً برای بسیاری از رؤسای دانشگاهها یک مثال وحشتناک بود؛ چون به نظر میرسد حتی وقتی رؤسای دانشگاه سعی میکنند با دستورات ترامپ همکاری کنند، باز هم مجازات میشوند. از وقتی که از ۷ اکتبر (و بعد هم انتخابات ترامپ) گذشته، آیا واکنشی از دانشگاهها دیدهاید؟ چه نوع بحثهایی در مورد مدیریت این موقعیت دارند؟
هریس: در واقع، در دانشگاهها کلی بحث و تبادل نظر درونی جریان دارد. اما واکنشهای عمومی چندانی ندیدهایم؛ بخشی از دلیلش هم این است که یک نوع «سرت را پایین بنداز و امیدوار باش که سراغت نیایند» در میان بسیاری از دانشگاههای کوچکتر و حتی برخی دانشگاههای دولتی وجود دارد. برخی از دانشگاههای دولتی ایالتی، بیشتر درگیر مشکلات ایالتی خودشان هستند.
مثلاً به اوهایو نگاه کنید، جایی که یک لایحهی اصلاح آموزش عالی در دست بررسی است. در فلوریدا، تگزاس، کارولینای شمالی و ایالتهای دیگر هم همینطور: علاوهبر این فشارهای فدرال، در سطح ایالتی هم با اصلاحات مختلفی روبهرو هستند، چه در مورد امنیت شغلی (tenure)، چه دربارهی ایجاد مراکز محافظهکارانه در دانشگاه، یا چیزهای دیگر. بنابراین، رؤسای دانشگاهها در موقعیتی هستند که میگویند: «سرت را پایین بینداز، توجهی جلب نکن. اگر اتفاقی آنجا افتاده، اینجا نیفتد.» و در عوض، به فکر بودجهی سال آینده هستند. در نتیجه، بهجای یک واکنش هماهنگ و قوی که بگوید: «این حملهای است علیه آموزش عالی در کل، نه فقط علیه چند دانشگاه خاص»، بیشتر یک واکنش تدافعی منفرد را میبینیم.
روزین: و آیا فکر میکنید چنین چیزی (یک واکنش قوی) انتظار واقعبینانهای از رؤسای دانشگاههاست؟ چون دیدن اینکه یکییکی سقوط میکنند، دلسردکننده است—چه در جلسات استماع کنگره، چه به شکلهای دیگر. بعد هم سکوت مرگباری حاکم میشود. البته در خیابانها هم سکوت است. در خیلی جاها سکوت است. بنابراین واقعاً برایم سؤال است: آیا چنین انتظاری واقعبینانه است؟
هریس: باید باشد.
روزین: دوست دارید به این امید بچسبید؟
هریس: آره، چون در چند سال اخیر دیدهایم که دانشگاهها مجبور شدهاند به سیاستهایی تن بدهند که میگوید نباید دربارهی رویدادهای سیاسی بیانیه بدهند. مثلاً در اوهایو، در همان لایحه، گفته شده که دانشگاههای دولتی اجازه ندارند بیانیههایی دربارهی مسائل جناحی یا ایدئولوژیک بدهند—مگر اینکه دربارهی جشنهای ایالات متحده یا پرچم باشد، یعنی بیانیههای ملیگرایانه و وطنپرستانه. اما مقاومت کردن لزوماً به این معنا نیست که رئیس دانشگاه در خیابانها باشد؛ بلکه یعنی تأیید مجدد اصول بنیادین دانشگاه و عمل کردن به همان اصول. چون یک اصل، فقط وقتی اصل است که در بحران و فشار آزموده شود.
روزین: درست است.
هریس: و یک باور فقط وقتی واقعاً وجود دارد و شما آن را بهطور عمومی ابراز میکنید که آن باور تحت حمله باشد. بنابراین، اگر آموزش عالی به اصولی که بر پایهی آن تأسیس شده، اعتقاد ندارد، رؤسای دانشگاهها هم باید ساکت بمانند. اما اگر به آن اصول پایبندند، در این صورت یک نوع تعهد وجود دارد. این یکی از دلایلی است که باعث میشود حقوق آنها اینقدر بالا باشد.
روزین: وای. خب.
هریس: (میخندد.)
روزین: نه، منظورم این است که کاملاً واضح صحبت میکنید. من قدردانم.
فقط یک سؤال آخر: ما بحثمان را با صحبت دربارهی هدف نهایی این اقدامات آغاز کردیم، که هدفش ایجاد یک نوع نخبگان جدید در ایالات متحده است. کنجکاوم بدانم که آیا آنها واقعاً تصوری کامل و دقیق از اینکه یک نخبگان محافظهکار باید چگونه باشد، چگونه رفتار کند و به چه چیزهایی اعتقاد داشته باشد، دارند؟ یعنی آیا پایان این چشمانداز، واقعی است؟
هریس: نمیدانم که آیا دیدگاهشان کاملاً شفاف و کامل است یا نه، اما میدانم که آنها به برخی مؤسسات اشاره کردهاند و گفتهاند: «این همان چیزی است که میتواند شبیه آن باشد.» این مؤسسات عبارتند از کالج هیلزدیل و کالج آزارک.
خودم به کالج آزارک رفتم، زمانی که «پیت هگست» آنجا سخنرانی داشت. او در سخنرانیاش جملهی جالبی گفت: «من به هاروارد رفتم، من به آیوی لیگ رفتم. آنجاها مسیرشان را گم کردهاند. اینجا همان جایی است که راه درست را میروند. اینجا آینده است.» وقتی به جمعیت دانشجویی نگاه میکنید، اکثریت آنها سفیدپوست هستند و این اکثریت، اندک هم نیست. وقتی با آنها صحبت کردم، بیشتر در مورد این صحبت میکردند که اینجا جایی است که میتوانند بیایند و مجبور نباشند وامهای سنگینی بگیرند.
اما اینجا جایی است که تنها دانشگاهی در کشور است که یک معاونت بهنام «فعالیتهای میهنپرستانه» دارد. همهی دانشجویان ملزم به گذراندن یک دورهی آموزش میهنپرستی هستند، که ترکیبی است از رویدادهای روز و اسناد بنیادین کشور، در کنار چیزهایی مثل آموزش نظامی. و البته، اینجا یک مدرسهی نظامی نیست. بنابراین، نمیدانم که آیا دیدگاه آنها کاملاً شفاف و کامل است یا نه، اما میدانم که مؤسساتی را بهعنوان نمونه معرفی کردهاند، و همچنین مکانهایی را نشان دادهاند که میخواهند با الگو گرفتن از آنها، همین الگو را ایجاد کنند.
روزین: راستی، در مجارستان چه اتفاقی افتاد؟ آیا آنجا هم این دیدگاه فراتر از یک دانشگاه خاص گسترش پیدا کرد؟ آیا آنها الان یک نخبگان محافظهکار دارند؟
هریس: در بسیاری از جنبهها، بله. حتی اگر هنوز کاملاً بهصورت کامل محقق نشده باشد، اما خیلی جلوتر از زمانی است که اوربان حملهاش را آغاز کرد. فکر میکنم یکی از بخشهای جالب مقالهای که «روفو» نوشته بود این بود که او دربارهی حالتی حرف میزد که در آن اوضاع «عادی» بهنظر میرسد.
روزین: و وقتی میگفت «عادی»، منظورش چه بود؟
هریس: منظورش از «عادی» این بود که مردم میگفتند، خب، اینجا یک منطقهی محروم اقتصادی است، اما در واقع کسبوکار طبق روال ادامه دارد. ولی همزمان یک جنگ آرام اداری و آموزشی در حال وقوع است که نظام آموزشی را بهشکلی اساسی تغییر میدهد. یعنی در ظاهر همهچیز عادی بهنظر میرسد، اما در زیر پوسته، حملهای در جریان است که طرز کار یک کشور را بهطور اساسی تغییر میدهد.
روزین: و این باعث میشود که نسل جوان، چیزهایی را بهعنوان برتری و استاندارد بپذیرد.
هریس: دقیقاً.
روزین: درست است. خب، آدام، به نظرم تنها گزینهای که بعد از این گفتوگو برای ما میماند این است که با تو همعقیده باشیم که امیدوار بمانیم شاید گروهی از رؤسای دانشگاهها برای دفاع از ماهیت واقعی دانشگاهها بایستند. خیلی ممنون که کمک کردی این موضوع را بهتر درک کنیم.
هریس: قطعاً. ممنون که من را دعوت کردید.
روزین: این قسمت از «رادیو آتلانتیک» توسط جینای وست تولید و توسط کلودین ابید ویرایش شد. پشتیبانی فنی از راب اسمیرچیاک و بررسی صحت مطالب توسط سم فنترس انجام شد. کلودین ابید، تهیهکنندهی اجرایی بخش صوتی آتلانتیک است و آندریا والدز، دبیر اجرایی ماست.
شنوندگان عزیز، اگر از شنیدن «رادیو آتلانتیک» لذت میبرید، میتوانید با اشتراک در The Atlantic از کار ما و همهی روزنامهنگاران آتلانتیک حمایت کنید. آدرس: theatlantic.com/podsub.
‘ من هانا روزین هستم. ممنون که با ما بودید. ‘