تروما

چرا تروما بر زنان و مردان تأثیر متفاوتی دارد؟

"این تفاوت‌ها اغلب نادیده گرفته می‌شوند، در حالی که تفاوت‌های جنسی بر نوع تجربه‌ی تروما و تأثیر آن بر افراد اثر می‌گذارند."

15 دقیقه

تروما (آسیب روانی) محدود به مناطق جنگی یا اردوگاه‌های پناهندگان دورافتاده نیست. این پدیده بسیار شایع‌تر از چیزی است که ممکن است تصور کنید حدود نیمی از ما در طول زندگی حداقل یک رویداد تروماتیک را تجربه خواهیم کرد. چه بر اثر تصادف باشد و چه به دلیل سوءاستفاده، تروما تأثیری ماندگار بر جای می‌گذارد و بر شیوه‌ی تفکر، احساس و تعامل افراد با جهان سایه می‌افکند. درمان‌های سلامت روان در دسترس هستند و حمایت عاطفی غیررسمی از سوی خانواده و دوستان نیز می‌تواند اثر مثبتی داشته باشد اما برای کمک مؤثر به یک فرد، ابتدا باید تروما و اثرات آن شناخته و درک شود

با این حال، مسئله پیچیده‌تر از آن است؛ چرا که همه‌ی افراد تروما را به یک شکل تجربه نمی‌کنند، و یک عامل مهم اغلب نادیده گرفته می‌شود. تحقیقات رو‌به‌رشد نشان می‌دهد که تفاوت‌های جنسی نقش قابل‌توجهی در چگونگی وقوع و پردازش تروما دارند. فرهنگ نیز ممکن است این تفاوت‌ها را شکل دهد، زیرا نقش‌های اجتماعی جنسیتی بر نحوه‌ی بروز تروما تأثیر می‌گذارند و معمولاً باعث تقویت تفاوت‌های بین زنان و مردان می‌شوند. اما همان‌طور که در بسیاری از شاخه‌های پزشکی از قلب‌شناسی گرفته تا عصب‌شناسی و روان‌پزشکی  دیده می‌شود، این تفاوت‌ها اغلب نادیده گرفته می‌شوند و درمان‌ها معمولاً بر پایه‌ی یک رویکرد «یک نسخه برای همه» طراحی می‌گردند. برای مراقبت بهتر از افرادی که تروما را تجربه کرده‌اند، ضروری است که این تفاوت‌ها را بهتر بشناسیم و به آن‌ها بپردازیم.


به داستان‌های جِین و مارتین توجه کنید  دو نفری که در جمهوری چک به دنبال مراقبت روان‌پزشکی بودند و من و همکارانم با آن‌ها کار کردیم. تجربه‌های آن‌ها نگاهی به شیوه‌ای است که تروما می‌تواند زندگی یک فرد را شکل دهد و اینکه تفاوت‌های جنسی چه اهمیتی دارند.

جِین و مارتین هر دو دانشجویان جوانی بودند که در تلاش برای مقابله با چالش‌های زندگی‌شان، به دنبال کمک حرفه‌ای آمدند. جِین که تحت فشار افکار خودکشی مداوم قرار داشت، با بی‌ثباتی عاطفی، اختلال تغذیه و خودآزاری با تیغ برای رهایی از تنش غیرقابل‌تحمل دست‌وپنجه نرم می‌کرد. از سوی دیگر، مارتین برای اضطراب مداوم، احساس فزاینده‌ی انزوا، کابوس‌ها و خشم به دنبال کمک آمده بود. هر دوی آن‌ها یک ویژگی مشترک داشتند، هر دو یک رویداد تروماتیک را تجربه کرده بودند که زندگی‌شان را به‌طور عمیق تحت تأثیر قرار داده بود. جِین در کودکی مورد سوءاستفاده فیزیکی پدرش قرار گرفته بود، در حالی که مارتین در یک تصادف رانندگی که منجر به مرگ پدربزرگ و مادربزرگش شد، آسیب دیده بود. با اینکه هر دو ترومایی را پشت سر گذاشته بودند، اما شیوه‌ای که این ترومای گذشته در زندگی‌شان نمود پیدا کرد بسیار متفاوت بود تفاوتی که الگوهای رایجی را بازتاب می‌دهد که در میان زنان و مردان تروماتیزه دیگر نیز مشاهده می‌شود.

تحقیقات نشان می‌دهند که مردان بیشتر در معرض تجربه‌ی تروما هستند، اما احتمال ابتلای زنان به اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) دو برابر مردان است، تشخیصی روان‌پزشکی که با فلش‌بک‌های آزاردهنده و احساس مداوم خطر همراه است. تخمین زده می‌شود حدود ۵ درصد مردان در طول زندگی خود به PTSD مبتلا می‌شوند، در حالی که این عدد برای زنان حدود ۱۰ درصد است.

یکی از دلایل کلیدی این تفاوت، ماهیت ترومایی است که افراد تجربه می‌کنند. زنان و مردان، به‌طور متوسط، در معرض انواع متفاوتی از رویدادهای تروماتیک قرار دارند. همان‌طور که در داستان‌های جِین و مارتین هم دیده می‌شود، زنان بیشتر در معرض سوءاستفاده جنسی و خشونت خانوادگی هستند، در حالی که مردان بیشتر با حوادث، حملات غیرجنسی و ترومای مربوط به جنگ مواجه می‌شوند. برای هر دو جنس، خشونت جنسی بیشترین احتمال را برای منجر شدن به PTSD دارد و میزان آن در میان زنان به‌طرز نگران‌کننده‌ای بالا است؛ به‌طوری‌که تقریباً یک‌سوم زنان در سراسر جهان در طول زندگی خود خشونت جنسی را تجربه می‌کنند.

علاوه بر این، زنان بیشتر از مردان خشونت جنسی را از طرف افراد نزدیک تجربه می‌کنند، که می‌تواند به‌شدت آسیب‌زا باشد و احتمال ابتلا به PTSD شدیدتر را افزایش دهد. حتی در زمینه‌ی جنگ و درگیری، همکاران من و من دریافتیم که زنان آواره به‌طور نامتناسبی تحت تأثیر خشونت جنسی قرار می‌گیرند، در مقایسه با ترومای ناشی از جنگ مانند شکنجه و زندانی شدن که معمولاً بیشتر در مردان دیده می‌شود. زنان آواره به‌ویژه در طول مسیر مهاجرت خود آسیب‌پذیرترند، زیرا پس از شروع جنگ و درگیری مسلحانه، احتمال سوءاستفاده جنسی افزایش می‌یابد.

زنان و مردان نه تنها ترومای متفاوتی را تجربه می‌کنند، بلکه اثرات آن بر بدن و مغزشان نیز متفاوت است. این موضوع به واکنش‌های هورمونی خاص جنس در برابر استرس مرتبط است. زمانی که فرد در معرض خطر قرار می‌گیرد، بدن واکنش معروف «جنگ یا گریز» را فعال می‌کند و دستگاه عصبی سمپاتیک را تحریک کرده و محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال (HPA) را برای ترشح هورمون‌های استرس جهت آماده‌سازی بدن فعال می‌سازد. اما به نظر می‌رسد که «اکسی‌توسین»، هورمونی که در پیوند اجتماعی و تنظیم استرس نقش دارد، در زنان نقش مهمی ایفا می‌کند و با سرکوب محور HPA باعث تقویت واکنشی جایگزین به نام «مراقبت و دوستی» (tend-and-befriend) می‌شود. برخلاف حالت «برانگیختگی شدید» (hyperarousal) که با واکنش جنگ یا گریز همراه است و هوشیاری زیاد نسبت به خطر را ایجاد می‌کند، پاسخ مراقبت و دوستی میل به برقراری ارتباط و جستجوی حمایت اجتماعی را برمی‌انگیزد.

تفاوت‌های جنسی همچنین در شیوه‌ی کنار آمدن افراد با عوارض پس از تروما نیز نقش دارند. پاسخ «مراقبت و دوستی» که معمولاً با زنان مرتبط است، می‌تواند فراتر از واکنش اولیه به استرس باشد و بر استراتژی‌های مقابله‌ای آن‌ها تأثیر بگذارد. زنان بیشتر به مقابله‌ی هیجانی (emotion-focused coping) گرایش دارند؛ مانند پناه بردن به عزیزان برای دریافت آرامش. اگر در این مسیر موفق باشند، این موضوع می‌تواند برای آن‌ها نقش محافظتی داشته باشد، اما در صورت فقدان حمایت – که در موارد سوءاستفاده رایج است – توانایی مقابله با تروما به‌شدت آسیب می‌بیند. در مقابل، مردان بیشتر به راهکارهای مقابله‌ای مبتنی بر حل مسئله (problem-focused coping) روی می‌آورند، و معمولاً به دنبال حمایت‌های عملی مانند دریافت کمک برای دسترسی به مراقبت‌های پزشکی یا پیگیری مسائل حقوقی هستند.


برای هر دو جنس، خشونت جنسی شایع‌ترین نوع ترومایی است که به اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) منجر می‌شود

یکی از پیامدهای مهم تفاوت‌های جنسی در این زمینه، نحوه تشخیص ابتلای افراد به اختلال استرسی پس از سانحه (PTSD) و نیاز به حمایت‌های درمانی جدی‌تر است. متخصصان سلامت روان برای تشخیص این اختلال به معیارهای خاصی تکیه می‌کنند، مانند اینکه آیا فرد با فلاش‌بک یا کابوس‌ها، دوباره آن رویداد را تجربه می‌کند، از محرک‌های یادآور آن اجتناب می‌ورزد، و دچار بیداربودن مداوم یا احساس خطر همیشگی است. این معیارهای تشخیصی رسمی برای مردان و زنان یکسان‌اند، در حالی‌که علائم بروز یافته این اختلال در دو جنس می‌تواند متفاوت باشد.

برای مثال، تحقیقات نشان می‌دهد که مردان پس از تجربه تروما، بیشتر دچار مشکلات خشم و سوءمصرف مواد می‌شوند. پاسخ به تروما با خشم (همانند مورد مارتین) می‌تواند باعث دور شدن دیگران و آسیب به روابط اجتماعی مردان شود. علاوه بر این، احتمال بالای قطع درمان در میان مردان، به‌تدریج حمایت‌هایی که می‌توانستند از خانواده یا متخصصان دریافت کنند را کاهش می‌دهد.

در موارد دیگر، علائم تروما بسیار ظریف‌تر بروز می‌کند، خصوصاً در زنان، که تمایل دارند با اضطراب، تلاش برای خودکشی، اختلالات تغذیه‌ای و علائم جسمانی نامشخص مانند دردهای بی‌علت به تروما پاسخ دهند همان‌طور که در مورد جین نیز اتفاق افتاد.

با اینکه جین و مارتین هر دو در اثر تروما منزوی شدند و در تحصیلات‌شان دچار مشکل بودند، اما تفاوت‌های مهمی در نحوه بروز تروما در آن‌ها وجود داشت.

از آنجا که زنان بیشتر مستعد “سوماتیزاسیون” هستند، یعنی بیان ناراحتی روانی از طریق علائم جسمانی. این خطر وجود دارد که تروما در آن‌ها نادیده گرفته شود و شکایات جسمی‌شان به دلایل اشتباهی نسبت داده شود. رایج است که بیماران، هفته‌ها در بیمارستان‌های مختلف در پی یافتن علت دردهای جسمی سرگردان هستند و در نهایت مشخص می‌شود که ریشه مشکلات آن‌ها، ترومای گذشته بوده است. دستیابی به آن گذشته و مواجهه با آن اغلب بسیار دشوار است. برای مثال، جین با مسائل مختلفی به بیمارستان مراجعه کرد اما تا بستری شدن دومش، از سوءاستفاده‌ای که در کودکی تجربه کرده بود چیزی نگفته بود. اگرچه او به‌طور رسمی واجد معیارهای تشخیص PTSD نبود، اما آشکارا ریشه مشکلاتش در تجربیات آسیب‌زای گذشته‌اش بود.

ضدافسردگی‌هایی که بیشترین تجویز را دارند، معمولاً برای زنان مؤثرتر از مردان هستند.

تفاوت‌های جنسی در درمان تروما نیز اهمیت دارند. درمان PTSD معمولاً در سه حوزه انجام می‌شود: روان‌درمانی، دارو و مداخلات اجتماعی برای تقویت شبکه‌های حمایتی بیمار. برخی مطالعات نشان می‌دهند که روان‌درمانی متمرکز بر تروما برای زنان بسیار مؤثر است. همچنین، این نوع درمان بیشتر برای قربانیان تجاوز جنسی یا خشونت فیزیکی مفید واقع شده تا کسانی که تروماهای ناشی از جنگ را تجربه کرده‌اند (که اغلب مرد هستند).

به‌همین ترتیب، داروهای روان‌پزشکی نیز به‌دلیل تفاوت در متابولیسم و فعالیت‌های هورمونی زنان و مردان، اثرات متفاوتی دارند. برای مثال، برخی گروه‌های دارویی ضدافسردگی که درمان رایجی برای PTSD هستند برای یک جنس مؤثرتر از جنس دیگر هستند. یکی از رایج‌ترین گروه‌های ضدافسردگی، مهارکننده‌های بازجذب سروتونین (SSRI) است که در درمان افسردگی در زنان، مؤثرتر از مردان عمل می‌کند. هرچند در مورد PTSD، تحقیقات درباره تفاوت اثربخشی این داروها بر اساس جنس هنوز محدود است.

حمایت اجتماعی نیز به‌عنوان یک عامل محافظتی قوی به‌ویژه برای زنان شناخته شده، اما هنوز تحقیقات کافی درباره اینکه چه نوع حمایت‌هایی مؤثرترند مانند گروه‌های حمایتی همتا یا فعالیت‌های اجتماعی مبتنی بر جامعه که ارتباط اجتماعی را تقویت و انزوا را کاهش می‌دهند انجام نشده است. گسترش تحقیقات در این زمینه‌ها ضروری است، نه‌تنها برای بهبود راهکارهای درمانی بر اساس نیازهای جنسی، بلکه برای ایجاد سیستم‌های حمایتی مؤثرتر، از جمله مداخلاتی که به بازماندگان تروما کمک می‌کند راحت‌تر کمک بگیرند، برچسب‌زنی را کاهش دهند و گفت‌وگو درباره تروما را عادی کنند.

از آنجا که تروما در زنان و مردان به شیوه‌های متفاوتی بروز می‌یابد، شناسایی این الگوها به ما کمک می‌کند تا درک پیچیده‌تری از رنج آن‌ها داشته باشیم فراتر از خشم، سوءمصرف الکل یا شکایات جسمانی. این آگاهی می‌تواند ما را در واکنش‌هایمان هوشیارتر کند؛ چه به‌عنوان دوست، چه خانواده یا همکارِ فردی آسیب‌دیده از تروما. به‌جای نادیده گرفتن رنج آن‌ها یا واکنش با عصبانیت، می‌توانیم با همدلی با آن‌ها برخورد کنیم و در صورت لزوم، به آن‌ها برای دسترسی به حمایت حرفه‌ای کمک کنیم.

برای کسانی که خود تجربه تروما داشته‌اند، درک اینکه مردان و زنان به‌طور متفاوتی آن را پردازش و تجربه می‌کنند، می‌تواند به روشن شدن مسیر درونی آن‌ها کمک کند. تروما می‌تواند به اشکال مختلفی بروز کند: از درد مزمن و اضطراب همیشگی گرفته تا دشواری در حفظ روابط. آگاهی از اینکه این واکنش‌ها در میان بازماندگان تروما غیرمعمول نیستند و تا حدی تحت تأثیر جنسیت هستند می‌تواند به فرد کمک کند درک بهتری از وضعیت خود داشته باشد. برای کسانی که در شناسایی تروماهای خود مشکل داشته‌اند، این آگاهی می‌تواند تأییدکننده و راهگشا باشد، و دیدگاهی نو برای شناخت خود و جستجوی کمک مناسب فراهم کند.

تروما به شیوه‌های گوناگونی بر افراد اثر می‌گذارد، اما شناخت این پیچیدگی‌ها و توجه به تفاوت‌های جنسیتی در رویکردی حساس و آگاهانه، برای ایجاد سیستم‌های حمایتی فراگیر و مؤثر که مراقبت‌های فردمحور را اولویت قرار می‌دهند، ضروری است. مارتین، برای مثال، پس از دریافت دارو و آغاز روان‌درمانی، حالش بهتر شد و تحصیلاتش را ادامه داد. اما جین چند بار دیگر بستری شد و ما در نهایت او را از دست دادیم یادآوری تلخی از اینکه کمک‌رسانی مؤثر به کسانی که با ترومای حل‌نشده درگیرند، چقدر دشوار است.

شاید اگر بی‌ثباتی احساسی و اختلال تغذیه‌ای جین زودتر به‌عنوان نشانه‌هایی از تروما شناسایی و درمان او متناسب با این مشکلات و همچنین سوءاستفاده‌های گذشته‌اش برنامه‌ریزی می‌شد، سرنوشت متفاوتی برای او رقم می‌خورد. تنها با در اولویت قرار دادن مراقبت‌های فردی که به نیازهای خاص زنان و مردان توجه دارد، می‌توانیم به بازسازی تاب‌آوری و بهبودی در کسانی که بار تروما را با خود حمل می‌کنند، نزدیک‌تر شویم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات