ده سال پیش، در یکی از عصرهای جمعه، اندرو هیتون که در آن زمان نویسنده برنامهای خبری در یک شبکه کابلی بود، در جلسهای با همکارانش شرکت کرد. تهیهکننده برنامه از کارمندان خواست که آخر هفته ایمیلهایشان را بررسی کنند تا در صورت بروز خبر فوری، برای پوشش آن آماده باشند. هیچکس اعتراضی نکرد. در صنعت و حرفه خبر، کار کردن تماموقت حضوری و همچنین در دسترس بودن در شبها و آخر هفتهها، همیشه امری رایج بوده است. اما هیتون یک درخواست ساده داشت.
او گفت با کمال میل حاضر است کار کند، فقط خواهش کرد اگر لازم شد، رئیسش به جای ایمیل، با او تماس تلفنی بگیرد. او نمیخواست تمام آخر هفته را صرف چک کردن ایمیلی کند که شاید هیچگاه نرسد.
هیتون که حالا مجری یک پادکست سیاسی است، به من گفت:
آخر هفته تمام ذهنم درگیر این میشد که نکنه ایمیلی بیاد. در واقع ده درصد از ذهنم رو باید به کار اختصاص میدادم، بدون هیچ دلیل مشخصی. فکر میکنم درخواست منطقیای بود که فقط تماس بگیرید.
رئیسش قبول کرد. البته هیچ خبری هم رخ نداد.
اما هیتون نکته مهمی را مطرح کرده بود. در آمریکا، کارکنان ساعات بیشتری از بسیاری از کشورهای ثروتمند دیگر کار میکنند. حالا که شرکتهای بیشتری از کارمندان میخواهند دوباره تماموقت به دفتر برگردند، کارمندان حق دارند چیزی در ازای این بازگشت بخواهند: بازگشت به عرفهای کاری دهه ۹۰، زمانی که هنوز گوشیهای هوشمند مردم را همیشه در دسترس نگه نمیداشتند. (البته رؤسا هم میتوانند به این خواستهها نه بگویند.)
میدانم که دفاتر کاری آن زمان هم بینقص نبودند. فیلمهایی مثل Office Space و Fight Club بهخوبی حس بیروح زندگی در اتاقکهای اداری را به تصویر کشیدهاند. اما حداقل «لامبرگ» نمیتوانست از گزارش TPS شما در حالی بپرسد که در خانه در دستشویی نشستهاید. گوشیهای هوشمند فرهنگی ایجاد کردهاند که در آن آمریکاییها حتی در خانه هم درگیر کار هستند. و این موضوع، باعث استرس زیادی شده است. در یک مطالعه در سال ۲۰۱۶ آمده بود که حتی انتظار دریافت ایمیل هم میتواند منجر به استرس و خستگی روانی شود. نویسندگان این مطالعه نتیجه گرفتند که «انتظار پاسخگویی دائمی» به ایمیل باعث ایجاد «بارکاری اضافی» میشود چون مانع از جدا شدن روانی افراد از کارشان میشود.
من هم بیشتر دوران کاریام را با وابستگی بیش از حد به شغلم سپری کردهام. سالها به عنوان خبرنگار سیاسی، حتی نصفهشب هم ایمیل جواب میدادم یا در تاریکی متن ویرایش میکردم. جاناتان مالِسیک، نویسنده کتاب پایان فرسودگی شغلی به من گفت که کار، هویت بسیاری از افراد شده است. او گفت:
ما حتی نمیتونیم تصور کنیم که بدون کار کردن هم ممکنه باارزش باشیم. همیشه نگران ارزش خودمون هستیم. و تنها راهی که بلدید ارزشتون رو اثبات کنید، اینه که همیشه مشغول به کار باشید. همین که بیکار شدید، ارزشتون زیر سؤال میره.
من به تازگی تلاش زیادی کردهام تا مرز مشخصی بین کار و زندگی شخصیام بکشم. دو سال پیش اینترنت خانهمان را قطع کردیم. اخیراً هم گوشی هوشمندم را با یک گوشی ساده تاشو عوض کردم. تا حد ممکن، کارم را در محل کار به عنوان نویسنده و مدرس دانشگاه انجام میدهم و وقتی به خانه میرسم، تمرکزم روی خانوادهام است. کاری که تا قبل از قطع اینترنت، برایم ممکن نبود. هنوز هم گاهی کارهایی مثل تصحیح مقالات یا نوشتن را به خانه میبرم، اما دیگر دائم نگران این نیستم که آیا کسی به من پیام داده یا نه. کارفرمایم شماره تلفن خانهام را دارد و اگر کار فوری باشد، تماس میگیرد.
فرهنگ کاری ۲۴ ساعته از زمان ظهور گوشیهای BlackBerry و بعدتر iPhone در بسیاری از شرکتها شکل گرفت. اما در دوران کرونا بود که این انتظار به شکل جدیتر تثبیت شد. میلیونها نفر از خانه کار کردند و از برنامههایی مثل Zoom و Slack برای ارتباط استفاده کردند. در این دوره، ساعت کاری منعطفتر شد. کاری که امکان رسیدگی به امور خانه را فراهم کرد، اما باعث شد ساعت کار هم به صبح زود و هم به نیمهشب کشیده شود.
حالا برای میلیونها نفر این انعطافپذیری رو به پایان است. بسیاری از شرکتها و سازمانها، از جمله دولت فدرال آمریکا، دارند دورکاری را کم یا حذف میکنند. شرکت مشاوره مککینزی گزارش داده که در سال ۲۰۲۴، تعداد افرادی که حداقل ۴ روز در هفته به دفتر میروند دو برابر شده و از ۳۴٪ به ۶۸٪ رسیده است. شرکتهایی مثل دیزنی، آمازون و جیپی مورگان هم کارمندانشان را به دفتر برگرداندهاند. در این وضعیت، کارمندان ممکن است بدترین حالت ممکن را تجربه کنند: هم روزها را در دفتر بگذرانند، و هم شبها و آخر هفتهها در خانه، در دسترس رئیس باشند.
شاید نتوانید بعد از ساعت پنج عصر کاملاً ناپدید شوید، اما میتوانید اصرار کنید که اگر کسی خواست بعد از ساعت کاری با شما تماس بگیرد، فقط تماس تلفنی بگیرد. اجازه دهید رئیستان ساعت ۷:۴۵ شب تماس بگیرد و صدای خستهتان را بشنود در حالی که تلاش میکنید بچههای شلوغتان را حمام کنید. اجازه دهید صدای قاشق و چنگال سر شام را بشنود، وقتی مکالمهتان را با همخانهها قطع کردهاید. کارفرماها باید قبول کنند که تماس کاری در هر ساعتی، مزاحمت است، حتی اگر گاهی ضروری باشد. کسی که پیام میفرستد، باید بخشی از هزینهاش را خودش هم بپردازد.
در گذشته، وقتی آخر روز از دفتر خارج میشدید، زندگی شخصیتان را بدون ترس از مزاحمت ادامه میدادید. این چیز عجیبی نبود، بلکه معمول بود. حتی امروز هم نمونههایی از این مرزبندی وجود دارد. در سال ۲۰۱۶، دولت فرانسه قانونی تصویب کرد به نام «حق قطع ارتباط»، که به کارمندان اجازه میدهد بیرون از ساعت کاری به پیامهای کارفرما پاسخ ندهند. کشورهایی مثل ایرلند، بلژیک، و استرالیا نیز مقررات مشابهی وضع کردهاند. پارسال، قانونگذاران ایالتهای کالیفرنیا و نیوجرسی هم لوایح مشابهی پیشنهاد دادند.
اما بعید است که دولت فدرال آمریکا چنین قوانینی را تصویب کند. بسیاری از کارگران آمریکایی هم شاید نتوانند به تنهایی برای مرزبندی کاری اقدام کنند. سارا جافی، نویسنده کتاب کار شما را دوست نخواهد داشت میگوید شک دارد کارگران آمریکایی روزی آنقدر احساس امنیت کنند که بتوانند از حقشان دفاع کنند. او گفت:
اکثر کارفرماها این را نمیپذیرند. آنها دوست دارند در هر لحظهای بتوانند تماس بگیرند و ساعت کاری شما را بدون محدودیت افزایش دهند .
هرچند خیلی از آمریکاییها از وضعیت کارشان شکایت دارند، اما همانطور که مالسیک گفت، وقتی نوبت به انتخاب سیاستمداران یا دفاع از حقوق کارگری میرسد، کاری نمیکنند. او گفت:
اگر واقعاً بهاندازهای که میگیم از وضعیتمون ناراضی بودیم، سیاستهامون خیلی فرق میکرد. مردم دائم مینالن که کار وارد زندگیشون شده، ولی مثلاً حاضر نیستن از سیاستمداران طرفدار اتحادیهها حمایت کنن.
میدانم در امان ماندن ازخواسته های یک مدیر و یا کارفرما در شبها و آخر هفتهها آسان نیست، اما برای برخی مشاغل مثل نیروهای اورژانس یا کسانی که با جان انسانها سروکار دارند، ممکن است این مسئله ناممکن باشد. اما برای بقیه کارمندان، وقتی ساعت کاری تمام شد، باید بتوانند نوتیفیکیشنهای Slack و ایمیل را خاموش کنند. وقتی از درب دفتر خارج میشوند، باید ذهنشان هم بتواند آنجا را ترک کند. اگر شرکتها از کارمندان انتظار دارند مثل دهه ۹۰ کار کنند، خودشان هم باید همانطور رفتار کنند.