هر هفته در محل کار، شما و همکارانتان جلساتی برای بحث درباره پیشرفت پروژههای گروهی و تقسیم وظایف به طور کارآمد دارید. شاید عصرها به خانه بروید و با شریک زندگیتان شام بپزید. حداقل یک بار در زندگیتان، احتمالاً شاهد همکاری یک تیم آتشنشانی برای خاموش کردن آتش در خانهای در حال سوختن و نجات افراد داخل آن بودهاید. احتمالاً همچنین در تظاهرات سیاسی برای بهبود وضعیت افراد نیازمند شرکت کردهاید یا شاهد آن بودهاید. همه اینها نمونههایی از همکاری انسانی برای دستیابی به یک هدف مشترک و سودمند هستند. برخی از آنها آنقدر رایج به نظر میرسند که ما به ندرت به آنها به عنوان چیزی خاص فکر میکنیم. اما در واقع هستند. مشخص نیست که سایر گونههای میمونهای بزرگ نیز به این شیوه همکاری کنند – به صورت خودجوش و با افرادی که قبلاً هرگز ملاقات نکردهاند. اگرچه شواهدی از همکاری در میان سایر میمونهای بزرگ وجود دارد، اما تفسیر مطالعات در مورد همکاری میمونها نیز مورد بحث و جدل قرار گرفته است. اما در مورد انسانها، همکاری کاملاً واضح است.
تکامل همکاری قرنهاست که مورد توجه زیستشناسان، فلاسفه و انسانشناسان بوده است. اگر انتخاب طبیعی به نفع منافع شخصی است، چرا ما حاضر به همکاری با هزینهی ظاهری برای خودمان هستیم؟ شاید بگویید هیچیک از این مثالها پرهزینه نیست؛ همه آنها هم به نفع فرد همکار و هم به نفع دریافتکننده همکاری است. این درست است، اما هنوز یک معما وجود دارد. اگر من بتوانم با فریب دادن دیگران – وانمود کنم که سهم خود را در پروژه گروهی یا عملیات نجات انجام میدهم – و همچنان از مزایا بهرهمند شوم، چرا این کار را نکنم؟ این مشکل به عنوان “مسئله سواری مجانی” شناخته میشود.
این نوع مشکل حتی در ابتداییترین اشکال همکاری انسانی نیز وجود داشته است. شکار گروهی یکی از این فعالیتهاست که احتمالاً حدود 2 میلیون سال پیش اتفاق افتاده است. تصور کنید گروهی از اجداد ما با نیزههایی در دست، حیوانی مانند کل یالدار را تعقیب میکنند. اگر شکار به صورت کمین باشد، گروه باید با هماهنگی یکدیگر، طعمه را محاصره و همزمان حمله کنند، بدون اینکه متوجه شوند. اگر شکار به صورت تعقیب باشد، گروه باید زمان حرکت و زاویه حمله را با هم هماهنگ کنند. همچنین باید به صورت جمعی تصمیم بگیرند که چگونه طعمه را از گلهاش جدا کنند. اگرچه برخی شواهد نشان میدهند که شامپانزهها نیز در شکار گروهی همکاری میکنند، اما این موضوع در مورد همه گروههای شامپانزه صادق نیست. در واقع، برخی استدلال میکنند که شکار شامپانزهها اغلب با تلاش برای به حداکثر رساندن سود فردی همراه است. به این معنا که آنها با دیگران همکاری نمیکنند و غذا را به یک مکان مرکزی برای تقسیم نمیآورند، بلکه بر سر غنائم به صورت رقابتی میجنگند. این معمولاً به شکل اذیت و آزار شکارچی اصلی اتفاق میافتد، زیرا شکارچی نمیتواند از لاشهای که برای انحصار بیش از حد بزرگ است، در برابر چندین شکارچی گرسنه محافظت کند.
با این حال، تغییرات محیطی حدود 2 میلیون سال پیش باعث شد که انتخاب تغذیه فردی دیگر بهینه نباشد و همکاری برای دستیابی به شکار بهتر ضروری شود. روند سرمایش و خشکسالی جهانی منجر به گسترش محیطهای باز شد. این تغییر زیستگاه همراه با افزایش میمونهای زمینی مانند بابونها که با انسانهای اولیه برای میوهها و گیاهان رقابت میکردند، فشار انتخابی برای یافتن یک منبع غذایی جدید ایجاد کرد. بنابراین، شکار گروهی انسانهای اولیه کاملاً متفاوت از گونههای دیگر میمونهای بزرگ بود. این شکار شامل هماهنگی و همکاری و همچنین تقسیم غنائم، حتی با کسانی بود که در شکار شرکت نکرده بودند. همانند مثالهای قبلی، این نوع همکاری سودمند متقابل ظاهراً باید انگیزهای برای “سواری مجانی” یا فریب دیگران ایجاد میکرد، زیرا فرد میتوانست با عقب ماندن در شکار و بهرهبرداری از نتیجه با کمترین هزینه، سود ببرد. اما این چیزی نیست که معمولاً در عمل مشاهده میکنیم. پس چه چیزی میتواند توضیح دهد که چرا شکار گروهی انسانها اینقدر تعاونی است؟
انسانشناس کریستن هاوکس استدلال کرده است که دلیل مشارکت مردان در شکار گروهی، نمایش کیفیت جفتیابی آنها به شرکای بالقوه است. از این دیدگاه، شکار گروهی صرفاً برای تأمین غذا برای خانواده نیست، بلکه راهی برای ‘خودنمایی’ یا ارسال ‘سیگنال پرهزینه’ است. به عبارت دیگر، اگر کیفیت فرد به طور مستقیم قابل مشاهده نباشد، او تشویق میشود تا برای دسترسی جنسی یا به دست آوردن منابع، آن را تبلیغ کند. این تبلیغات ممکن است به شکل نمایشهای پرخطر یا فعالیتهای انرژیبَر باشد. البته، برای افراد ‘کمکیفیت’ نیز سودمند خواهد بود که دیگران را در مورد کیفیت جفتیابی خود فریب دهند.
اما فرضیه این است که به طور کلی، گیرنده سیگنال میتواند تشخیص دهد که چه زمانی فرستندهها درباره کیفیت خود صادق هستند، زیرا هزینهای که برای ارسال سیگنال پرداخت میشود، قابل توجه است – یک جفتیار کمکیفیت نمیتواند از عهده فعالیتهای پرخطر یا انرژیبَر برآید.
با این حال، این توضیح برای اینکه چرا مردان شکار میکنند، با مشکلات زیادی مواجه است.
اولاً، شکار یک فعالیت جمعی است که در آن مشاهدهی مشارکت فردی که نشاندهنده کیفیت جفتیابی باشد، دشوار است.
ثانیاً، به نظر نمیرسد که هزینهها برای افراد کممهارت بیشتر باشد – کل گروه ممکن است با شکارچیان کمکیفیت عملکرد ضعیفتری داشته باشد، اما مشخص نیست که شکارچی فردی نیز عملکرد ضعیفتری داشته باشد.
ثالثاً، انتظار میرود که افراد کممهارت از شکار پرهزینه کنارهگیری کنند، زیرا این کار تنها کیفیت پایین آنها را نشان میدهد و هزینههای ارسال سیگنال را به همراه دارد – اما در واقعیت، ما چنین چیزی را مشاهده نمیکنیم.
در نهایت، در یک مطالعه از 10 جامعه شکارچی-گردآور، مشخص شد که به طور میانگین، شکار مردان 68 درصد از کالری گروه را تأمین میکند، در حالی که جمعآوری غذا توسط زنان تنها 32 درصد را تأمین میکند. همچنین، شکار مردان 88 درصد از منابع پروتئینی را تأمین میکند، در حالی که جمعآوری گیاهان تنها 12 درصد را تأمین میکند. این نشان میدهد که شکار واقعاً یک راه مؤثر برای تأمین غذا برای خانواده است. بنابراین، فرضیه سیگنالدهی پرهزینه توسط شواهد مردمشناسی به خوبی پشتیبانی نمیشود.
تأمین غذا توضیحی برای اینکه چرا مردان شکار میکنند ارائه میدهد، اما هنوز با مشکل ‘سواری مجانی’ مواجه هستیم. تلاش فردی یک شکارچی برای تأمین غذا برای خانوادهاش ضروری نیست، مادامی که گروه شکار به سطح معینی از همکاری برای موفقیت در شکار برسد و مشارکت نکردن شکارچی فردی نادیده گرفته شود.
نظریه من برای اینکه چرا همکاری در شکار پایدار میماند، متفاوت است.
برای رسیدن به این توضیح، ابتدا باید مقداری از نظریه بازیها را معرفی کنم.
نظریه بازیها، مطالعه تعاملات استراتژیک بین افراد است. ما یک بازی با سود متقابل را به عنوان “شکار آهو” (Stag Hunt) نشان میدهیم. در این بازی، بازیکنان دو گزینه دارند – شکار آهو یا شکار خرگوش، و به صورت همزمان انتخاب میکنند، بنابراین نمیدانند طرف مقابل چه تصمیمی خواهد گرفت.
هر دو نفر با همکاری و شکار آهو، بهترین نتیجه را خواهند گرفت. با این حال، آنها گزینه شکار انفرادی خرگوش را نیز دارند. اگر یکی از آنها خرگوش شکار کند و دیگری به دنبال آهو برود، شکارچی خرگوش پاداش نسبتاً خوبی میگیرد، اما شکارچی آهو چیزی به دست نمیآورد. اگر هر دو به دنبال خرگوش بروند، هر کدام پاداشی کمتر از حالت شکار آهو دریافت میکنند، اما حداقل چیزی نصیبشان میشود. بنابراین، شکار خرگوش گزینهای است که “ریسک کمتری” دارد – اگرچه سود کمتری نسبت به شکار آهو دارد، اما اطمینان میدهد که هرگز دست خالی نمیمانید.
در واقع، شکار گروهی یک بازی “شکار آهو” است که با چندین بازیکن انجام میشود، اما من فعلاً از مثال سادهتر دو نفره استفاده میکنم.
‘اگر ما همکاری نکنیم، فرصت تعاملات سودمند آینده را از دست میدهیم.’
چگونه میتوانیم در بازی شکار آهو، همکاری را تضمین کنیم؟
یکی از راهها، از طریق “تعهد” است.
تعهد، یک سیگنال قبل از بازی (pre-play signal) است که انگیزههای فرد را برای یک اقدام خاص در آینده تغییر میدهد و همچنین انتظار شریک او را از رفتار آیندهاش تغییر میدهد.
این سیگنال نیازی به کلامی بودن ندارد.
در بازی شکار آهو، تعهد میتواند شامل برداشتن نیزه یا صرفاً پیوستن به گروه شکار باشد. این کار انتظارات گیرنده سیگنال را از رفتار فرستنده تغییر میدهد. اگر گیرنده باور داشته باشد که فرستنده به دنبال شکار آهو خواهد رفت، او نیز تشویق میشود که آهو را شکار کند، زیرا این کار برای هر دو سود بیشتری دارد.
فرستنده نیز انگیزه دارد که به تعهد خود عمل کند. اگر او بعداً خرگوش شکار کند، نه تنها پاداش کمتری دریافت میکند، بلکه از سوی گیرنده مورد تحریم اجتماعی قرار میگیرد، زیرا انتظارات او را نقض کرده است.
به عبارت دیگر، تعهد معتبر میشود، زیرا نقض آن هزینهی اعتباری دارد.
فردی که تعهد میدهد اما به آن عمل نمیکند، به عنوان شریکی غیرقابلاعتماد شناخته میشود و در تعاملات سودمند آینده، کمتر انتخاب خواهد شد. این یعنی نقض تعهد هزینه دارد.
من معتقدم که تعهد، بخش بزرگی از دلیل این است که چرا انسانها به طور شگفتانگیزی نسبت به سایر گونههای میمونهای بزرگ، اهل همکاری هستند.
تا اینجا، همه چیز نظری بوده است. من نشان دادم که، از نظر تئوری، تعهدات میتوانند یک معمای هماهنگی را در بازی ‘شکار آهو’ حل کنند، اما هنوز نشان ندادهام که این واقعاً مکانیسمی است که همکاری در شکار گروهی انسانهای نخستین را تضمین میکند.
برای اثبات این ادعا، ابتدا باید نشان دهم که فرصتهایی برای تعاملات سودمند آینده وجود دارد و دوم اینکه عدم پایبندی به تعهد با طرد اجتماعی مجازات میشود. اگر این شرایط برقرار باشد، سیگنال همکاری واقعاً انگیزههای فرستنده را برای همکاری تغییر میدهد، زیرا اگر همکاری نکنیم، فرصت تعاملات سودمند آینده را از دست میدهیم.
برای اثبات تجربی این ادعا، من از شواهد جوامع شکارچی-گردآور مدرن استفاده خواهم کرد. البته، تشبیه بین شیوههای زندگی شکارچی-گردآوران مدرن و اجداد ما کامل نیست. به ویژه، ممکن است نگران باشید که من به اجدادمان مهارتهای شناختی پیشرفتهتری نسبت دادهام که در آن زمان وجود نداشته است. اما این نگرانی در اینجا مطرح نیست – تنها چیزی که برای تأثیرگذاری پیامدهای اعتباری بر انگیزههای فرستنده سیگنال تعهد لازم است، این است که ما درکی از انتخاب شریک ترجیحی داشته باشیم، و این ظرفیت حتی در شامپانزهها نیز دیده میشود.
اولاً، فرصتهای آینده برای تعامل سودمند به دلیل ماهیت بههمپیوسته جوامع شکارچی-گردآور وجود دارد. افراد برای تأمین غذا و مراقبت جمعی از فرزندان به یکدیگر وابستهاند. برای مثال، شواهد مردمشناسی اخیر از جوامع شکارچی-گردآور مدرن نشان میدهد که در برخی جوامع، نوزادان در 85 درصد از زمان، در روزهای اول تولد توسط افراد دیگر (غیر از مادر) نگهداری میشوند. در چنین دنیای اجتماعی، حفظ فرصتهای آینده برای همکاری، بسیار مهم است.
ثانیاً، باید بپرسیم آیا عدم پایبندی به تعهد در شکار با طرد اجتماعی مجازات میشود؟ در واقع، شواهد فراوانی از جوامع شکارچی-گردآور مدرن در این زمینه وجود دارد.
برای مثال، در یک بررسی جامع از “اشتراک غذا” که در سال 2004 منتشر شد، مردمشناس مایکل گورون یافتههای همکارش جان آلتمن را ثبت کرده است؛ جایی که دو گروه خانوادگی گونوینگو در استرالیا با هم تبانی کردند تا غذای کمتری با گروه سومی که به اندازه کافی تولید نمیکرد، به اشتراک بگذارند. این تحریم باعث افزایش تولید و مشارکت بیشتر گروه سوم شد.
در همین حال، در فیلیپین، مارکوس گریفین دریافت که افراد غیرمولد قبیله آگتا از نظر اجتماعی طرد میشوند تا زمانی که مجبور به ترک جامعه شوند.
همچنین، در کتاب “اسکیموهای نتسیلیک” (1970)، مردمشناس آسِن بالیکچی اشاره میکند که “شکارچیان تنبل” در جامعه نتسیلیک مورد غیبت، طرد اجتماعی و حتی درگیری مستقیم قرار میگیرند.
بنابراین، عدم پایبندی به تعهد برای همکاری، واقعاً میتواند هزینهای برای فرد داشته باشد.
در این مرحله، ممکن است بپرسید که نقش سیگنال تعهد در این میان چیست؟ پاسخ این است که کسانی که سیگنال همکاری نمیفرستند، مجازات نمیشوند.
به عنوان مثال، زنان و کودکان که در شکار شرکت نمیکنند، همچنان غذا دریافت میکنند. اگر نشان داده شود که مردان سالم و قادر به شکار که سیگنال نمیفرستند، به خاطر شکار نکردن مجازات میشوند، آنوقت توضیح ما ممکن است بر پایه “انتظارات جنسیتی” باشد، نه “سیگنالدهی”، اما تاکنون هیچ شواهدی برای این ادعا وجود ندارد.
من نشان دادم که تعهد چگونه میتواند به دستیابی به نتایج سودمند متقابل در شکار گروهی کمک کند – تعهد، هم انتظارات دیگران از رفتار شکارچی را تغییر میدهد و هم انگیزههای خود شکارچی را برای همکاری تقویت میکند.
با این حال، من معتقدم که نقش تعهد در همکاری انسانی به همینجا ختم نمیشود. بلکه، من فکر میکنم یک “همتکاملی” (co-evolution) بین تعهد و همکاری در طول تاریخ بشر رخ داده است که توضیح میدهد چرا همکاری انسانی به طرز بیسابقهای گسترده و فعال است.
به این معنا که، انسانها روشهایی برای ایجاد تعهد به همکاری با یکدیگر توسعه دادند که به برخی از اشکال اولیه همکاری اجازه داد شکل بگیرد و همین امر، محیط انتخابی را برای توسعه تعهدات مؤثرتر فراهم کرد. این روند به مرور زمان، همکاریهای مؤثرتر در طیف وسیعتری از مسائل را امکانپذیر ساخت و این چرخه همچنان ادامه دارد.
در ادامه، من با نشان دادن اینکه چگونه شکار گروهی و سایر فعالیتهای اشتراکی انسانهای نخستین در ظهور زبان نقش داشتند، این رابطه همتکاملی را توضیح خواهم داد؛ زبانی که به ما اجازه داد تعهدات زبانی برای همکاری ایجاد کنیم.
همکاری در جوامع شکارچی-گردآور اولیه به انسانتباران اجازه داد تا به زیستگاههای جدید گسترش یابند و خطر شکار شدن توسط گونههای دیگر را کاهش دهند. مهارتهای یادگیری فرهنگی که در زمینه ساخت سلاح و آمادهسازی غذا در حال توسعه بودند، به ما این امکان را دادند که در زمینههایی مانند ساخت لباس، پناهگاه و ابزارهای پیچیدهتر نوآوری کنیم. این پیشرفتها محافظت بهتری در برابر زیستگاههای سخت فراهم کرده و به افزایش طول عمر انسان کمک کرد.
علاوه بر این، تقسیم کار در شکار و جمعآوری غذا، یک “حائل منابع” ایجاد میکند که در مواقع نبود شکار، گروه را از نظر تغذیهای حمایت میکند. این افزایش منابع غذایی به رشد جمعیت کمک میکند و تخصص در این مهارتها باعث افزایش بهرهوری میشود. همانطور که “کیم استرلنی” در کتاب “شاگرد تکاملیافته“ (2012) اشاره میکند، به احتمال زیاد ما یک چرخهی بازخورد مثبت بین شکار گروهی، افزایش اندازه گروه و نرخ نوآوری را مشاهده میکنیم.
افزون بر این، دسترسی بیشتر به منابع حیوانی و هموارسازی تأمین غذا در طول تغییرات فصلی، به مادران انرژی بیشتری میبخشید، محدودیتهای انرژی برای توسعهی مغزهای بزرگتر را کاهش میداد و به تاریخچهی زندگی طولانیتر و کاهش فاصلهی بین تولدها منجر میشد. همهی این ویژگیها به رشد اندازهی گروه کمک کردند. با این حال، از آنجا که اندازهی اردوگاههای مسکونی در ادبیات قومنگاری مدرن هنوز نسبتاً کوچک است، وقتی از “رشد گروه” صحبت میکنم، منظورم شبکهی بههمپیوستهی اردوگاههاست، که گاهی “دهکده” نامیده میشود. برخلاف نخستیهای غیرانسانی، شکارچی-گردآوران یک ساختار اجتماعی سلسلهمراتبی دارند که شامل خانوادههایی است که با هم زندگی میکنند و دوستیهایی بین اردوگاهها شکل میگیرد؛ چیزی که اغلب به آن “جامعهی چندسطحی” گفته میشود.
در بستر این گروههای بزرگ و بههمپیوسته است که فشار انتخابی برای گذار از “ارتباط وابسته به موقعیت” به “زبان انتزاعی و غیرمتنی” به وجود میآید؛ چیزی که برای “وعدهی زبانی” (Linguistic Promising) ضروری است. بسیاری از پژوهشگران معتقدند که بین فعالیتهای مشترک و تکامل زبان، ارتباط علّی وجود دارد.
یکی از روایتهای برجسته در این زمینه از عصبشناس “مایکل توماسلو” در کتاب “تاریخ طبیعی تفکر انسانی“ (2014) است. او استدلال میکند که در وظایف مشترکی مانند جمعآوری یا شکار، شرکتکنندگان نیاز به “زمینهی تجربی مشترک” دارند تا بتوانند اعمال ارتباطی دیگران را درک کنند.
برای مثال، اگر “سندی” به یک درخت موز اشاره کند، “بتی” فقط زمانی میفهمد که آنجا موز وجود دارد که آنها در یک وظیفهی مشترک برای جمعآوری موز شرکت داشته باشند. این نوع استنتاج، نیازمند ظرفیتهای شناختی خاصی است؛ به ویژه، توانایی درک دیدگاه دیگران، فکر کردن دربارهی آنچه دیگران دربارهی دانش ما میدانند، و نظارت بر اعمال ارتباطی خودمان برای اطمینان از انتقال صحیح پیام.
نکتهی مهم این است که این ظرفیتهای شناختی که در بستر فعالیتهای مشترک انسانتباران اولیه مانند شکار توسعه یافتند، مقدماتی برای ظرفیتهای شناختی مورد نیاز برای زبان هستند.
“یکی سرِ نیزه را میسازد، دیگری دستهی آن را. برای انجام این کار، آنها نیاز به نوعی وسیلهی ارتباطی دارند.”
علاوه بر این، جامعهی چندسطحی ما را ملزم میکرد که با شرکای جدید در وظایف جدید همکاری کنیم. برای مثال، فقط در این جوامع است که میتوانیم تبادل کالا بین اردوگاهها را ببینیم. در چنین شرایطی، ما زمینهی مشترک از پیشتعیینشدهای نداریم، و این فشار انتخابی برای یک سیستم ارتباطی گسترده در کل گروه ایجاد میکند.
برای این منظور، ما باید بتوانیم از دیدگاهی بیطرف نسبت به افراد، به موقعیت نگاه کنیم، از یک سیستم فرهنگی برای بیان نیات خود استفاده کنیم، اعمال ارتباطیمان را نظارت کنیم و آنها را مطابق با استانداردهای گروه تنظیم کنیم. نکتهی حیاتی این است که ظرفیتهای شناختی که زبان را ممکن میسازند، بر پایهی همان ظرفیتهای شناختیای هستند که در فعالیتهای مشترک انسانتباران اولیه توسعه یافتهاند.
بنابراین، ما میبینیم که چگونه “شکار گروهی” – و احتمالاً سایر فعالیتهای مشترک که از طریق تعهد ممکن شدند – به ظهور زبان کمک کردند:
- با رشد اندازهی گروه، که محیط انتخابی برای تکامل زبان را فراهم کرد.
- با ارائهی پیشزمینههای شناختی برای زبان انتزاعی و غیرمتنی.
در این گروههای بزرگ، ما به شکلی از تعهد نیاز داشتیم که به “زمینهی مشترک قبلی” وابسته نباشد.
“برداشتن نیزه” در تعامل جدید با یک شریک جدید، سیگنال همکاری نیست.
اما “وعدهی زبانی” از کجا آمد؟ من معتقدم که این، از فشار برای “شفافسازی نقشها” در فعالیتهای مشترک پیچیده پدیدار شد.
در نتیجهی شکار گروهی و افزایش بهرهوری ناشی از آن، انسانها توانستند ابزارهای پیچیدهتر و سلاحهای پرتابی دورهی “عصر سنگ میانه” را توسعه دهند. با ظهور وظایف پیچیدهتر که چندین فرد را درگیر میکرد، نوعی از ارتباط برای اعلام “نیت همکاری” باعث بهبود عملکرد همه میشد.
برای مثال، تصور کنید دو نفر در حال ساختن یک نیزه هستند. اگر بتوانند روی وظایف مکمل هماهنگ شوند – یکی سرِ نیزه را بسازد و دیگری دستهی آن را – نتیجهی بهتری خواهند گرفت. برای انجام این کار، آنها نیاز دارند این قصد را به یکدیگر منتقل کنند.
مهمتر از همه، اتکا به “نقشهای گذشته” کافی نیست، زیرا این افراد ممکن است برای اولین بار با هم تعامل داشته باشند.
برای اینکه “اعلام نقش” به عنوان یک تعهد عمل کند، تنها چیزی که لازم است این است که “بتی” انتظارات روشنی از “سندی” دربارهی رفتار آیندهاش داشته باشد.
تا زمانی که این انتظار وجود داشته باشد، بتی میتواند سندی را به دلیل عمل نکردن به تعهدش، از همکاریهای آینده حذف کند و این، هزینهی عدم پایبندی را برای سندی افزایش میدهد.
برای توضیح ظهور تعهد زبانی، این نوع تعهد باید مزایایی از نظر بقا و موفقیت اجتماعی ارائه دهد که فراتر از تعهدات پیشازبانی باشد. در واقع، تعهد زبانی مزایای بسیاری دارد. با استفاده از زبان، تعهدات دیگر به فرصتهای فعالیتهای مشترک وابسته نیستند. تعهدات میتوانند میان افراد غریبه نیز برقرار شوند، به شرطی که اثرات “اعتباری” (Reputation) وجود داشته باشد که هزینهی خلف وعده را افزایش دهد. این امر زمانی امکانپذیر است که افراد غریبه در یک شبکهی اجتماعی مشترک باشند، حتی اگر این دو فرد هیچ شناخت مستقیمی از یکدیگر نداشته باشند.
زبان، غیرمتنی و انتزاعی است، بنابراین به ما امکان میدهد در زمینههایی که هیچ “زمینهی مشترکی” وجود ندارد، تعهد ایجاد کنیم. برای مثال، گفتن «من به تو کمک خواهم کرد» میتواند در موقعیتهای مختلف، نشانهای از همکاری باشد. در مقابل، برداشتن نیزه یا حضور در شکار، در زمینهی جدیدی مثل مراقبت از فرزندان دیگران، به تنهایی کافی نیست.
علاوه بر این، زبان به ما امکان میدهد تعهداتی ایجاد کنیم که به چیزهایی در فضا و زمان دورتر اشاره دارند. همچنین، زبان میتواند بسیار دقیقتر از سیگنالهای غیرزبانی باشد. برای مثال، «من قول میدهم که انجیر جمع کنم، در حالی که تو به دنبال موز میگردی»، به فرد مقابل این امکان را میدهد که انتظارات مشخصتری از همکاری داشته باشد، حتی اگر او مستقیماً بر اعمال ما نظارت نداشته باشد.
تعهدات زبانی به ما امکان میدهد تعهدات شرطی ایجاد کنیم. در تعاملات چندمرحلهای، زبان به فرد اجازه میدهد بگوید: «اگر تو X را با من به اشتراک بگذاری، من Y را با تو به اشتراک میگذارم.» حتی میتوانیم مجازاتهایی برای عدم انجام تعهد تعیین کنیم که اعتبار تعهد را افزایش میدهد. برای مثال، “سندی” میتواند به “بتی” بگوید: «من قول میدهم انجیر جمع کنم و اگر موفق نشدم، حق داری موزهای مرا برداری.» بنابراین، عواقب منفی عدم پایبندی به تعهد فقط به خود تعهد محدود نمیشود، بلکه شامل عدم انجام مجازات تعیینشده نیز میشود که هزینهی خیانت را دوچندان میکند.
مراحل میانی بین تعهدات پیشازبانی و تعهدات زبانی
البته، بین تعهدات پیشازبانی و تعهدات زبانی کاملاً انتزاعی و غیرمتنی، مراحل میانی وجود دارد. یک “وعده” به تدریج با توسعهی ظرفیتهای ارتباطی ما، واضحتر و شفافتر میشود. برای مثال، حضور در شکار یا برداشتن نیزه، میتواند نشاندهندهی نیت سادهی شکار باشد. اما ترکیب حرکات بدنی، پیچیدگی بیشتری را فراهم میکند – نهتنها میتوانید نیت خود را نشان دهید، بلکه میتوانید نشان دهید چگونه این کار را انجام خواهید داد، مثلاً با تقلید از نقش خود در شکار یا اشاره به جایی که قصد دارید بروید.
ارتباط میان تکامل همکاری و تعهد
من یک رابطهی همتکاملی (Coevolutionary) بین “همکاری انسانی” و “تعهد” را شرح دادهام. تعهدات پیشازبانی، پایداری شکار گروهی در جوامع اولیهی انسانتباران را از طریق تغییر انتظارات دریافتکننده و انگیزههای فرستنده تضمین میکردند و انگیزهی همکاری را برای هر دو طرف افزایش میدادند. این تعهدات از طریق “شهرت اجتماعی” (Reputation) اعمال میشدند.
فعالیتهای مشترک اولیه که از طریق این تعهدات ممکن شدند، به شکلگیری جوامع بزرگتر و چندسطحی و در نهایت، به توسعهی زبان منجر شدند. این روند، زمینهای را برای نوع جدید و مؤثرتری از تعهد فراهم کرد: “وعدهی زبانی” (Linguistic Promising).
تأثیر تکامل تعهد بر همکاری انسانی
تکامل تعهد، تأثیر عمیقی بر همکاری انسانی داشت. برخی از فعالیتهای مشترک، بدون توانایی ارتباط دربارهی “تقسیم دقیق کار”، “انتظارات” و “رویدادهای انتزاعی” قابل دستیابی نبودند. به عنوان مثال، در پروژههای ساختوساز، توانایی اشارهی انتزاعی به “تقسیم کار” و سرمایهگذاری مالی و فیزیکی، برای دستیابی به یک هدف مشترک ضروری است.
اما ارتباط به تنهایی برای ایجاد اعتماد کافی نیست؛ زیرا همیشه فرصت “سوءاستفاده” از تلاشهای دیگران وجود دارد. آنچه لازم است، توانایی ارائهی “تعهد معتبر” (Credible Commitment) است – یعنی توانایی “وعده دادن صریح”.
چگونه میتوان فهمید این نظریه درست است؟
ممکن است این نوع توضیح، صرفاً یک “داستانپردازی” به نظر برسد. اما توضیحات تکاملی معمولاً با توصیف وضعیت اولیهی اجداد ما و حالتی که میخواهیم توضیح دهیم (همکاری انسانی مدرن) شروع میشود. هدف این است که با اشاره به تغییرات تدریجی که در پاسخ به فشارهای اجتماعی یا محیطی رخ دادهاند، یک روایت تکاملی ارائه کنیم.
معیارهای یک روایت تکاملی موفق
فیلسوفان “کیم استرلنی” و “رونالد پلینر” در کتاب “از سیگنال تا نماد“ (2021) شرایط یک “روایت تکاملی موفق” را توضیح دادهاند. این نظریهی من، با این شرایط همخوانی دارد:
- تدریجی و مرحلهای است: ظرفیتهای زبانی همزمان با رشد گروههای اجتماعی بزرگ و تعهدات ما تکامل یافتند.
- به تغییرات اجتماعی واقعبینانه متکی است: تنها نیازمند تعامل با غریبهها و وظایفی است که نیاز به “اعلام نقشها” دارد.
- به شواهد تجربی متکی است: شواهدی از نوزادان پیشازبانی نشان میدهد که توانایی ارتباط در فعالیتهای مشترک از سنین پایین وجود دارد.
- با تنوع زیستمحیطی انسانتباران سازگار است: نیازمند رشد اندازهی گروه و پیچیدگی وظایف است.
- قابل آزمایش است: میتوان فرضیات آن را بررسی و آزمایش کرد.
نتیجهگیری
من امیدوارم توضیح جدیدی برای “رفتار اجتماعی متمایز انسانها” ارائه کرده باشم. منشأ این رفتار در “همتکاملی تعهد و همکاری” در طول تاریخ نهفته است، که از شکار گروهی در میان انسانتباران اولیه آغاز شد.
این رابطهی همتکاملی در تاریخ ما بارها و بارها تکرار شده است. به ویژه، اشکال جدید تعهد شامل تعهداتی است که توسط “هنجارهای اخلاقی” و “ساختارهای نهادی” پشتیبانی میشوند. برای مثال، “ابراز نگرش مثبت به یک هنجار اخلاقی” میتواند فرد را به عمل بر اساس آن نگرش متعهد کند. عدم انجام این تعهد اغلب منجر به “طرد اجتماعی” شدید میشود.
تعهدات قانونی نیز علاوه بر جنبهی اعتباری، از نظر فیزیکی و مالی اعمال میشوند، که هزینهی خیانت را افزایش داده و انگیزهی همکاری را تقویت میکند.
فرضیهی من این است که این رابطهی بین “گسترش همکاری” و “تعهدات جدید”، یک پدیدهی منحصراً انسانی است و به توضیح “رفتار اجتماعی منحصر به فرد انسان” کمک میکند. در حالی که تعهدات پیشازبانی در برخی حیوانات نیز دیده میشود، اما تعهدات زبانی، اخلاقی و نهادی، آن چیزی است که مقیاس و وسعت همکاری انسانی را بینظیر میکند.